وبسایت خبری هنرمندان دزفول

21 آبان ماه ،12نوامبر سالروز تولد نیما یوشیج

نیما یوشیج (هنر دز)

«مایه‌ی اصلی اشعارمن رنج من است.»

علی اسفندیاری (نیما یوشیج) در 21 آبان 1276 به دنیا آمد و بعدها پایه‌گذار شعر نو در ایران شد. وی بعد از 64 سال زندگی بر اثر بیماری ذات‌الریه درگذشت.

علی اسفندیاری كه بعدها نام «نیما یوشیج» را بر خود گذاشت در 21 آبان 1276 شمسی در «یوش» - دهی از بخش نور در شهر آمل- زاده شد. وی پسر بزرگ ابراهیم نوری مردی شجاع از افراد دودمان‌های قدیمی شمال ایران بود.

وی در زندگی‌نامه‌ی خود نوشته ، زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخانان گذشت كه به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق قشلاق می‌كردند وشب‌ها بالای كوه‌ها ساعت‌های طولانی دور هم جمع می‌شدند .

از تمام دوره‌ی بچگی خود من به جز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی كوچ‌نشینی و تفریحات ساده‌ی آنها در آرامش یكنواخت و كور و بی‌خبر از همه جا چیزی به خاطر ندارم.

نیما در دنباله زندگی‌نامه خود می‌افزاید: در همان دهكده كه من متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم . او مرا در كوچه دنبال می‌كرد و به باد شكنجه می‌گرفت ، پاهای نازك مرا به درخت‌های ریشه و گزنه‌دار می‌بست و با تركه می‌زد و مرا به ازبر كردن نامه‌هایی كه معمولا اهل خانواده‌ی دهاتی به هم می نوشتند می‌كرد.اما یك سال كه به شهر آمده بودم اقوام نزدیك من مرا به همپای برادر از خود كوچكترم «لادبن» به یك مدرسه كاتولیك واداشتند.

چنانكه گذشت نیما تا 12 سالگی در «یوش» بود و بعد از آن به تهران آمد ، دوره‌ی دبستان را در مدرسه‌ی «حیات جاوید» گذراند. پدر علی شب‌ها به وی «سیاق» می‌آموخت و مادرش كه حكایاتی از «هفت پیكر» نظامی و غزلیاتی از حافظ حفظ داشت را به وی می‌آموخت.

نیما در سپیده ‌دم جوانی به دختری دل باخت و این دلباختگی طلیعه‌ی حیات شاعرانه‌ی وی گشت . بعد از شكست در این عشق به سوی زندگی خانوادگی شتافت و عاشق صفورای چادرنشین شد و منظومه‌ی جاودانه «افسانه»‌ را پدید آورد.

پدر نیما از ازدواج وی با صفورا راضی بود اما صفورا حاضر به آمدن به شهر نشد و ناگزیر از هم جدا شدند و دومین شكست او را از پای درآورد.

نیما بعد از فراغت از تحصیل در مدرسه‌ی سن لویی به كار در وزارت دارایی پرداخت اما بعد از مدتی از این كار دست كشید. نیما در نتیجه‌ی آشنایی با زبان فرانسه با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتكار و نو‌آفرینی را از این رهگذر كسب كرد و به عنوان یكی از پایه‌های رهبری سبك نوین قرار گرفت.

اشعار نخستین وی با اینكه در قالب اوزان عروضی ساخته شده است از مضامین نو و تخیلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولی در شعر گردید. نیما در آثار بعدی خود اوزان عروضی شعر را می‌شكند و شعرش را در چارچوپ وزن و قافیه آزاد می‌سازد و راهی تازه در شعر می‌آفریند كه به سبك نیمایی مشهور می‌شود.

نیما یوشیج در سال 1328 در روابط عمومی و اداره تبلیغات وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد.

نیما در زمستان سال 1338 و در ششم دی ماه به بیماری ذات‌الریه مبتلا و در سن 64 سالگی در تجریش تهران از دنیا رفت.

از آثار نیما می‌توان به مجموعه شعر«قصه رنگ پریده» ، «خون سرد» ،‌«مطبعه‌ی سعادت»‌‌، «فریادها»، ‌«مرقد آقا» ، «كلاله‌های خاور» ، «ناقوس» ، «مانلی»‌، «افسانه»‌،‌« مروارید» ، «امیركبیر» ، مجموعه نامه‌هایی با عنوان «كشتی و طوفان» ، «قلم‌انداز»، «حكایات و خانواده سرباز» ، مجموعه نامه‌های «ستاره‌ای از زمین»‌ ،‌ داستان «توكایی در قفس» ، «آهو و پرنده‌ها»‌،‌ « حرف‌های  همسایه »، «شعر من» ، مجموعه نامه‌های «دنیا خانه من است»‌ ،‌« آب در خوابگه مورچگان » ، «عنكبوت» ، « كندوهای شبانه »، « شهر صبح شهر شب»‌ و دو سفرنامه و ... اشاره كرد.

 نیما جان تولدت مبارک


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 21 آبان1390 ساعت: 0:56

شش بحث در باب پرسپکتیو

(هنر دز)

"گوئیدو اوبالدوس" رساله ای به نام "شش بحث در باب پرسپکتیو" را درباره دکورهای صحنه که تماما بر اساس بال های مسطح بنا شده بود نوشت و نیمه های قرن هفده تقریبا بال های زاویه دار به کلی از صحنه بیرون رفتند.
در بال های مسطح هر تعداد دکور صحنه را می شد تغییر داد. در هریک از بال ها هر تعداد فضا را یکی پس از دیگری و هر مقدار دکور را می شد مستقر ساخت. تغییرات صحنه به سادگی و با برداشتن یک بال مرئی و نمایاندن بال نامرئی در پشت آن عملی گشت. برای نگه داشتن بال ها و جابجایی آسان به داخل و خارج، شیارها و ریل هایی در کف و سقف صحنه تعبیه شد .منظره انتهای صحنه معمولا بر روی دو صفحه یا پرده نقاشی می شد و گاه نیز از پارچه های نقاشی لوله شده استفاده می شد.
تا نیمه های قرن هفده غالب صحنه ها به پیروی از سنت کلاسیک، منظره خارج را نشان می دادند. در نتیجه پوشش بالای صحنه معمولا نقاشی می شد تا تصویر آسمان یا ابرها را ایجاد کند. گاه نیز متقال های پارچه ای را همچون چادری بر سر صحنه می کشیدند . با معمول شدن وسایل مکانیکی برای تغییرات صحنه بر فراز هر بخش از بال ها یک حاشیه قوسی شکل می آویختند. با رواج صحنه های داخلی، این حاشیه ها یا نقاب ها رنگ می شدند تا سقف صحنه، نورگیرها، گنبدها و یا جزییات تزیینی دیگر را تجسم بخشند.
در اوایل سده هفدهم سه عنصر اصلی هر دکوری عبارت بودند از:
1- بال های دو طرف
2- پرده های عقبی
3- پوشش بالای صحنه که هر سه هم زمان قابل تغییر و تعویض بودند.
گام پر اهمیت بعدی را "جاکومو تورلی" در عرصه صحنه پردازی برداشت...


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 20 آبان1390 ساعت: 2:15
سلام. اولین واکنش!

ما که خوشحالیم. شما هم باشید!

به هر حال ما افتخار می کنیم که انقدر حضورمون مهم شده که گروه با سابقه ی هدی وبلاگی درست کنه که...

ما که انتظار داریم همه ی گروه های هنر دزفول وب داشته باشند.

خبر اینه:

حاجی نعناکار مدیر مسئول کانون آیینی سنتی هدی به تازگی وبلاگی ساخته که دیدنش خالی از لطف نیست.

نوشته که تازه های هنر - نقد و...

ما که استقبال کردیم و بهش قول دادیم ادرس وب رو توی هنر دز اعلام کنیم.

حاجی جان الوعده وفا...

www.gorouh-hoda.blogfa.com

 کارت گروه هدا (هنر دز)

بچه های گروه هدی وبلاگتونو تنها نذارید

استاد نعناکار کار سختیه هان! اما امیدواریم موفق و به روز باشید. یـاعلـی

جـغـد


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت: 14:9

مجتمع فرهنگی سینمایی دزفول (عکاس: محمد آذرکیش) (هنر دز)

تئاتری ها سلام٬ جشنواره کودکیا سلام٬ هنر دوستا سلام.

به گزارش خبرنگار هنر دز بعد از یه غیبت سه هفته ای با بازگشت استاد سخاوت از سفر٬ دوباره چراغ مجتمع فرهنگی روشن شد! برنامه از این قراره که جمعه صبح ساعت ۱۰ مورخ ۲۰/۸/۱۳۹۰ در سالن آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی جلسه ای پیرامون جشنواره کودک امسال برگزار خواهد شد.

از تمامی گروه های هنری دعوت به عمل آمده که در این نشست حضور یابند.

هنر دز دعوت را لبیک گفت و از اونجا واسه دوستان عزیز یه گزارش آماده خواهیم کرد. پس.... می بینیمتون


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت: 1:47
تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 19 آبان1390 ساعت: 0:56

نمایشگاه کتاب و دستاوردهای پژوهشی دانش آموزان  عضو پژوهش سرای فرهیختگان دزفول پانزدهم آبان ماه به کار خود پایان داد .

به گزارش خبرنگار هنر دز در مراسم اختتامیه که گروهی از مسئولین آموزش و پرورش  نیز حضور داشتند  ،  ضمن تشکر از مدیریت پژوهش سرا ، از اعضای تیم های دانش آموزی در رشته های نانو ، روباتیک ، هوا و فضا ، زیست شناسی و فن آوری اطلاعات تقدیر به عمل آمد و جوایزی نیز به آنها  اهدا شد .

در مدت برگزاری این نمایشگاه علاوه بر معرفی دستاوردهای پژوهشی دانش آموزان دزفول ، کارگاه های آموزشی نانو و ریاضی نیز برگزار شد .

همچنین  به مناسبت سیزدهم آبان ، یک دوره مسابقات روباتیک بین تیم های دانش آموزی برگزار گردید که مورد استقبال بازدید کنندگان قرار گرفت .

در پایان مراسم اختتامیه ، فاطمه اشرفی زاده مدیر روابط عمومی پژوهش سرای فرهیختگان از دبیران ، مربیان ، دانش آموزان و همچنین غرفه داران کتاب که در برگزاری این نمایشگاه همکاری داشته اند ، قدردانی کرد . 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز) 


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 18 آبان1390 ساعت: 2:1

جناب آقای کاشی (هنر دز)

مراسم تجلیل از غلامعلی کبابی ، کشتی گیر و مربی فوتبال و زنده یاد نعمت الله داد آفرید ، مربی بسکتبال و شنا – الگوی اخلاق ، ایثار و از خود گذشتگی با حضور جمعی از مسئولین محلی و استانی و خانواده های آنان شامگاه پنجشنبه در محل مجتمع فرهنگی سینمایی دزفول برگزار می گردد.

سرپرست اداره ورزش و جوانان دزفول در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار هنر دز گفت : به پاس گرامیداشت و ارج نهادن به خدمات ارزنده این دو بزرگوار مراسمی در روز پنج شنبه ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۰ ساعت ۱۹ در محل مجتمع فرهنگی سینمایی دزفول برگزار میشود.

عبدالحمید کاشی افزود : برای اولین بار مراسم تجلیل از این عزیزان که در عرصه ورزش خدمات شایانی به جامعه ورزش نموده اند قدردانی بعمل خواهد آمد .

این مقام مسئول تصریح کرد : در این مراسم مدیر کل ورزش و جوانان خوزستان ، امام جمعه دزفول ، نماینده مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی ، سرپرست فرمانداری دزفول و پیشکسوتان ورزش نیز حضور خواهند یافت.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 18 آبان1390 ساعت: 1:57
 

"مرگ کسب و کار من است" فیلمی ست درباره ی تلاش که نه، جان کندن انسان ها برای ادامه ی زندگی. و درباره ی طبیعت، طبیعتی که در عین زیبایی پر است از خشونت. و فیلم صحنه ی رویارویی ایندوست: انسان و طبیعت.

امیر ثقفی در اولین تجربه ی سینمایی خود به سراغ موضوعی قدیمی رفته است، اما فیلمش (مخصوصا از نظر فرم) اصلا قدیمی نیست. دکوپاژ و انتخاب میزانسن از مهمترین نقاط قوت فیلم است. ثقفی نشان داده که کارگردانی است با جهان بینی مخصوص به خود و به زیبایی بسیار اهمیت می دهد. فیلم پر است از لانگ شات های زیبا از طبیعت . این زیبایی بصری با موسیقی کارن همایونفر ترکیب بسیار خوبی را برای گیرایی هرچه بیشتر فیلم و درک تضاد زیبایی و خشونت طبیعت، ایجاد کرده است.

از دیگر نقاط قوت فیلم بازی های عالی است. پژمان بازغی مخصوصا، که از همه دیالوگ  کمتری دارد...


بقـیـه در ادامـه مطلـب


تحریریه : سردبیر
تاريخ: سه شنبه 17 آبان1390 ساعت: 5:33

عید قربان مبارک باد

عید قربان بر شما مسلمین جهان مبارک باد (هنر دز)

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاكی چشمه زمزم

هدیه ی هنـر دز به شما: تصاویر و پیامک های مناسبتی (ویژه عید قربان)

برای دریافت به ادامه مطلب مراجعه نمایید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 16 آبان1390 ساعت: 14:45

نام بعضی از اماکن دزفول و حومه به لهجه دزفــولــی

(به علت طولانی بودن شعر، آن رادر چند بخش تقدیم خوانندگان عزیز هنر دز می نماییم.)

 

شعـــــرهفتــه 3

اَول نومِ مُواَنومِ خُداس

مونَدونوم شوقِ شعرُم اَکجاس

هرقلم رنگی که بس وَرزونِ مُو

ثابت ِرنگش مَری رنگِ حَناس

اِبِراروم عیبِ نقاشوم مکن

هَرچی اووَندَمِینِ دونُوم لِیف دواس

اَخودوم مُوچِی  ندارم سیت گُوم

شهرِ دسبیل نومِ خُداکُل کیمیاس

مردُمِش باغیرت واهل صَفا

مِینِ شعرِ شاعر وشوکُل دعاس

جنگ هشت سالَه مِی جبهه بیدِنَه

لوحِ تقدیرشواَحَملِی موشَکاس

اَقده بُمب میراژها رِختِن سرِش

مِینِ دیواراش هَنی اَوتَرکَ شاس

پُلِ دسبیلهَ اگرسِلیش کُنی

سابِقِش اَدوره ی ساسانیاس (شاپور اول)

اُوسیووانَه قدیمو ساختِنَ

مِینِ روخونَه هَنی تَشوبه جاس

اََعلی کَلّه رُوی پُلهِ قَدیم

کُلِ کنارهِ اُوکهِ سیُل کوردی کَتاس

کُلِ زمیناش سی زراعت بَرکَتِن

تو کِی اَ اُوِش مَگومِثل طِلاس

12/8/1388( احمد عبداللهی)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 16 آبان1390 ساعت: 0:58

کوچکترین کتاب قرآن دنیا با اندازه ۷ میلیمتر در نمایشگاه کتاب ، نرم افزار و دستاوردهای پژوهشی دزفول به نمایش گذاشته شد.

به گزارش هنر دز مدیر روابط عمومی پژوهشسرای فرهیختگان دزفول عصر پنجشنبه در محل این نمایشگاه در حاشیه کارگاه پژوهشی زیست شناسی به خبرنگار گفت: این قرآن بسیار کوچک توسط دکتر ‘ روح الله شریفی ‘ مدرس دانشگاه علوم پزشکی و عضو سازمان مخترعین تهیه و ارایه شده است.

‘ فاطمه اشرفی زاده ‘ اندازه کوچکترین کتاب قرآن دنیا را هفت میلیمتر عنوان کرد و افزود: : این کتاب که ۶۳۳ صفحه دارد در مرحله ثبت جهانی است.

وی افزود: : این کتاب که قطر آن سه میکرون بوده و آیات آن با میکروسکوپ قابل مشاهده و قرائت است، با یک سال و نیم تلاش و با استفاده از فن آوری لیزر تهیه شده است.

کوچکترین قرآن دنیا (هنر دز)

دکتر روح الله شریفی مخترع و معلم پژوهنده ایرانی در این کارگاه آموزشی نیز با اشاره به فعالیتها و برخی اختراعات خود در زمینه ریست شناسی در جمع دبیران زیست شناسی و دانش آموزان دبیرستان دخترانه کوثر دزفول اظهار امیدواری کرد که با تلاش دانش آموزان فرهیخته شاهد جهش علمی در منطقه و جهان باشیم.

وی با تشویق دانش آموزان به انجام کارهای پژوهشی و علمی افزود: دانش آموزان کنجکاو می توانند با برنامه ریزی در وقت و استفاده از حداقل امکانات، آزمایشهای مهم علمی را انجام دهند و به پیشرفت های قابل توجهی دست یابند.

دکتر شریفی در این کارگاه آموزشی نحوه انجام تست تریکوگرام (بررسی ساقه مو ) را به طور کامل برای علاقمندان زیست شناسی توضیح داد.

این مخترع کشور بنا به دعوت پژوهشسرای فرهیختگان دزفول در کارگاه پژوهشی زیست شناسی با عنوان ‘ خلاقیت ‘ در سالن کوثر دزفول حضور یافت.

از دکتر شریفی مخترع کشور تاکنون بیش از ۲۷۴ اختراع به ثبت رسیده است.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 15 آبان1390 ساعت: 14:15

دوستان عزیز هنر دز سلام.

دلم واستون تنگ شده بود. اما بهم اجازه صحبت با شما رو ندادن! گفتن ماهی یکی! ما هم گفتیم چشم. روز شماری کردیم تا امروز که.... بله....

بچه ها حسابی خجالتمون دادید. ای ولا... دست مریزا..... خیلی مرام دارید.... شرمنده فرمودید.... حس کردیم که دوسمون دارید٬ حس کردیم اهمیت می دید به وبلاگ خودتون. کار قشنگی کردید نمیخوایم شعار بدیم و بگیم یه کار حماسی کردید و از این جور حرفا! اما خداییش کارتون بزرگ و زیبا و با ارزش بود.

وقتی آمار نظرسنجی رو دیدم و نمره ای که بهمون دادید ذوق زده شدم! واقعاً نظر لطفتونه٬ ما رو ده دوازده حساب میکشیدیم. اما ۱۸ و خرده ای یعنی.... فوق العاده اید....

ما بچه های هنر دز تصمیم گرفتیم با همه مشکلاتی که داریم(مالی٬ کمبود نیرو٬ کمبود زمان و...) نشون بدیم که دوستتون داریم٬ نشون بدیم که برای گرفتن نمره ۲۰ از شما٬یه لحظه هم از تلاش و کوشش غافل نمی شیم.

من از بهترین کلاغ دنیا و باهوش ترین پوپک دنیا تشکر می کنم.

حرف آخرمون اینه که دوستتون داریم.

بچه های هنر دز رو تنها نذارید. منتظر نظرات سازنده شما هستیم.

جــغــد


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 14 آبان1390 ساعت: 23:40

گزارش تصویری نمایشگاه کتاب:

 

پوپک: عصر جمعه 13/8/1390هر سه تایی (جغد و کلاغ و پوپک) رفتیم کجا؟؟

کجا؟...

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز) 

نمایشگاه کتاب(سالن کوثر- خیابان شریعتی)

 

هوا تقریباً ابری بود. ابتدای ورود ما ، نمایشگاه یه خرده خلوت بود اما تا یه نگاهی به کتابها انداختیم،  دیدیم داره شلوغ می شه.

 نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

آنجا علاوه برغرفه های کتاب (با تخیف چند درصدی) غرفه های دیگری هم بود. مثل :

 

غرفه "انجمن رباتیک دزفول" ،

ازبچه ها که پرسیدیم گفتن بچه های دزفول سه مقام کشوری امسال درربات بدست اوردن.

می دونستید کلمه ربات اولین بار توسط یه نمایشنامه نویس ابداع شد. این کلمه "چک اسلواکی" است. به معنی کارگر!

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

غـــرفـــه هــوا فضــــا

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

غـــرفـــه ریاضیـــات و...

که تصاویر سه بعدی با عینک های مخصوص هم دیدیم.

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

بقیه گزارشــو تصویری نگاه کنید.

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

بعدشم چند جلد کتاب خریدیم وباکلی افتخار به شهرمون سالونو ترک کردیم.

نمایشگاه کتاب (عکاس: پوپک) (هنر دز)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 14 آبان1390 ساعت: 11:56

الله اکبر  الله اکبر

باز هم شور و تجلی حضور

13 آبان روز ملی مبارزه با استکبار جهانی گرامی باد (هنر دز)

۱۳ آبان روز دانش آموز، روز شگفتی است! روزی که حوادث بزرگ و سرنوشت ساز این ملت را در پیشانی خود حک کرده است. و چه عجیب که ردپایی ثابت در تمام این حوادث به چشم می خورد. ردپای استکبار جهانی در تبعید امام در سال ۴۲ ، در کشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال ۵۷ و در نهایت مهر بطلانی که دانشجویان خط امام با تسخیر سفارت آمریکا بر دخالت و دست اندازی های استکبار جهانی در میهن اسلامی مان زدند.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 13 آبان1390 ساعت: 14:30

داستان ، داستان است!

 

 

استاد نورعلیپور (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 

 

پوپک:

داستان یکی ازهنرهای زیبا وتاثیر گذاری است که می توان گفت بخشی جدایی ناپذیراززندگی ماانسانهاست.وقتی صبح ازخواب بیدار می شویم وروزراآغاز می کنیم این صفحه ازداستان هم آغاز می شود.رفتن به محل کار،دانشگاه ، دیدن فیلم و... همه برای خودشان ماجراوداستانی دارند که مارا باخودشون درگیرمی کنن. ازطرفی حتی  بعدازاتمام روزبازبادین خواب ماجراوداستانی دیگه باسبک وسیاق خودکه شاید بتونیم بگیم سبک " رئال" ،"سوررتال"،"رئالیسم جادویی" و...برای ما دوباره داستانی دیگر رابه تصویر می کشد.

شاید به همین علت باشد که بسیاری ازنویسندگان بادفترچه روزانه خودبرای نوشتن آغاز کردن.همین اتفاقهای معمولی.اما درکل می توانیم  بگوییم داستان بخشی ذاتی دروجودماانسانهاست که مدام باآن زندگی می کنیم.می گید نه امتحان کنید؟!

اما...

اما این دفعه رفتیم سراغ استاد عزیزمون.داستان نویس والبته منتقد بسیار خوب همشهریمان.هر چند درمحیط کارشون بود ومزاحم وقتشان  شدیم.که ازاینجا ازشون تقدیر وتشکر می کنیم.ازابتدا یه خبر خوب هم بدم که استاد همون طور که قبلاً قول داده بودیم ازماه آینده صفحه تخصصی وحرفه ای داستان ونقدرادر هنردزآغاز می کنند.درهمین جا ازطرف بچه های هنردز، ورود شمارابه جمع خودمان تبریک می گوییم.

دوستان می توانند نقدها ویا داستانهای خودراباهنردزدرمیان بگذارند تا استاد بررسی کنن.

تازه این خبرخوب اول بود منتظر خبرهای خوب وجذاب دیگه ما باشید.

 

 

** باز هم لازم به یادآوری است که نام " استاد" ازکنار نام "آقای نورعلیپور" به درخواست خودشان حذف شده است.

 

هنـــردز: استاد پیشاپیش تولدتان  17آبان ،رابه شما تبریک می گوییم. امید که سالها بنویسد وبنویسید وما بخوانیم وبخوانیم.

 

پوپک: سلام آقای نورعلیپور.لطف کنید خودتان رابرای مخاطبانمان معرفی بفرمایید.

 نورعلیپور : همایون نورعلیپور هستم.متولد هفدهم آبان  1339 در دزفول.

 

پوپک: به عنوان اولین سوال می شود،بفرمایید داستان چیست؟

 نورعلیپور : از نظر من داستان شیء تعریف پذبر نیست . یعنی هیچ تعریف جامع و مانعی برای آن نمی شود بیان کرد . حالا عده ای می گویند برهه ای از زندگی یا برشی از زمان و یا عده ای آن را .. حالا هر تعریفی که برای داستان داشته باشیم به نظر من اهمیت ندارد ُ چون نیاکانِ انسانی ما ابتدا داستان گفته وبعدها نوشته اندو این بعدها بوده که خواسته اند آن را تعریف کنند ...

 

پوپک: پس ازنقطه نظر شما داستان راما چگونه تعریف می کنیم؟

نورعلیپور : در کل می توان گفت داستان متنی است زاییده ی تخیل نویسنده که شخصیت یا شخصیت هایی را در یک یا چند رخداد و البته در زمان و مکان مشخص به تصویر کشیده باشد . مثلاً اگر فردی ماجرایی را ببیند ، حالا چه ماجرا معمولی باشد یا خارق العاده ، وقتی داستانش را برای دیگران تعریف می کند ، اگر آن دیگران مشتاقانه گوش کنندو سر ذوق بیایند ، این نشان می دهد که آن فرد هم نگاه داستانی به آن ماجرا داشته و هم گوینده ی خوبی است . یعنی اینکه با بیانش آن حس را خوب منتقل کرده است . در هر حال تا حالا آن تعریف کامل و یگانه از سوی نظریه پردازان داستان صادر نشده که چون و چرایی نداشته باشد . حداقل من ندیده ام .

 

پوپک:  نحوه ی ورود شما به داستان چطور اتفاق افتاد؟

 نورعلیپور: زمان قبل از انقلاب درآبادان زندگی می کردیم . سال 52یا 54 بود.تلویزیون فیلمی پخش کرد   حالا اسم فیلم یادم نیست اماداستان زندگی نویسنده ای آمریکایی بود به نام " جان والتون" . هم سن من بود و او هم می خواست نویسنده شود . بچه های هم سن و سالش ، همه او رامسخره می کردند . از   هم کلاسیهایش کتک می خورد اما بالاخره ، توانست اولین داستانش را بنویسد . این فیلم تاثیر زیادی بر من گذاشت . طوری با جان والتون همذات پنداری می کردم که همان شب شروع کردم به نوشتن و از این که مطلبی ... نه حالا یادم نیست چه بود ... نوشتنم . نمی دانید چقدر احساس غرور کردم . یادم می آید ازخانه بیرون رفتم  و تا می توانستم دویدم . به نظرم جان والتون هم همین کار را کرده بود . اما دو سه روز بعد که آن مطلب را خواندم ، به نوشته ام خندیدم و پاره اش کردم .

 

پوپک:  آن مطلب داستانی بود؟

 نورعلیپور : نه داستان واره بود ، نه یک چیزی مثل نامه ی عاشقانه ، شاید هم ... یادم نیست . بعدها خیلی تلاش کردم تا ردی از نویسنده ای به نام جان والتون پیدا کنم که نبود . اما این عامل هم نقطه عطفی درزندگی من بود.

 

پوپک: دوران مدرسه چطور بودید ؟با نوشتن و زنگ ادبیات .

 نورعلیپور : من قبل ازاین جریان نویسنده شدن جان والتون و بعضی دیگر عوامل ... برای هر کس به نوعی اتفاق می افتد ... از  دو درس بسیار متنفر بودم . انشا و دستورزبان .

آن زمان ما در دبیرستان خانم دبیری اهل رشت داشتیم ، که زیاد با من خوب نبود . چون فکر می کرد انشاها را کسی برایم می نویسد . شاید هم فکر می کرد از روی کتاب ها رونویسی می کنم . برای همین من هم  تز جدیدی پیداکرده بودم که بیشتر از سر لجبازی با او بود . دیگر دوست نداشتم  دبیر موضوع انشا بدهد، مثلاً بروید در باره بهار بنویسید . یا پاییز . دلم می خواست بگذارند خودم ، هر چه دلم خواست بنویسم  . تا اینکه زد و شکرخدا ایشان منتقل شدند به رشت و به جای ایشان دبیری آمد به نام آقای کاظمی . من تا آخر عمرم مدیون او هستم . چون فوراً درد مرا فهمید ... چرا گفتم درد ؟ ... خلاصه گفت که هر موضوعی دوست داشتید بنویسید .که بچه ها شروع کردند به ننوشتن . که دوباره برای آن ها اجباری شد . ضمناً ایشان بودند که مرا به مطالعه واداشتند . قبل از این ها علاقه خیلی داشتن به خواندن ، اما آدم در خانواده ای بی سواد و یا حالا گیرم کم سواد ... او عاملی جدی و خوب بود برای نوشتن من .

 

پوپک: درمورد چاپ آثارتان بفرمایید.

 نورعلیپور:من داستان های چاپ شده ی زیادی ندارم  . یک داستان من به نام  " قصه گو را اخته نشاید" که به همراه داستان کوتاه « خشونت » درکتاب پراکنده های بارانی چاپ شد . (خشونت داستان خیلی قدیمی است که تحریر نهایی آن سال 79 بود . جنگ بین مدرنیسم و سنت ، خیر و شر . تاویل سیاسی هم دارد مثل جنگ های زرگری بین جناح های مختلف حکومت که آن سالها ورد همه ی زبان ها بود ) داستان قالب نمایشنامه دارد ، نه متن پیش نویس یک نمایشنامه است ، که همه چیز داستان درعین واقعی بودن ساختگی هم است . این داستان در مجله ی عصر پنج شنبه هم منتشر شد. " داستانی در باره ی  اعتیاد" درکتاب " من زنده ام" منتشرشده و داستان واره ای در سال 72یا 73 در روزنامه اطلاعات به نام « مولود کعبه » و همین . به گمانم در نشریه ی « شهرزاد » هم از من چیزی چاپ شده باشد ...حالا چرااقدام نکرده ام به چاپ آثارم ؟ نمی دانم . تازگی ها به فکر افتاده ام و ... درحال آماده سازی دومجموعه داستان کوتاه هستم برای چاپ .

 

پوپک:به نظر شما داستان خوانی در کشور ما چه جایگاهی دارد؟

 نورعلیپور : مشکل اساسی ما کتاب نخواندن است از یک سو و از سوی دیگر قهر مردم است با داستان و داستان خوانی . داستان را هم فقط برای کودکان البته تا پنج و شش سالگی جایز می دانند . از سوی دیگر هم گرانی و تورم است . یعنی خیلی ها نرخ کتاب راکه نگاه می کنند نمی خرند . مثلاً خیلی ساده بگویم اگر نرخ یک کتاب ساده داستان را نگاه کنی ، بهایش چیزی حدود 3یا 4 هزار تومان است.در صورتی که در مقایسه با گرانی چیزهای دیگر ، چندان گران نیست. به اضافه این که کتاب یک شیء ماندنی است و چیزهای دیگر نه .

 

پوپک: درست است اگر بین جوان ترها نگاه کنیم  می بینیم رمان های عاشقانه به نسبت داستان ها ورمان های حرفه ای درجایگاه پایین تری قرار دارد البته از نظر مقدار فروش کتاب و همچنین خواننده ...من یادم می آید چند سال پیش مطلبی خواندم در یکی ازمجلات امیدوارم اشتباه نکرده باشم مجله "ادبیات داستانی ". تحقیقی کرده بود درمورد پرفروش ترین رمان های ایرانی . رمان های عاشقانه درجایگاه پر فروش ترین کتاب ها بود .  نظرتان دراین مورد چیست؟

نورعلیپور : حالا بحث را یک مرحله بالاتر ببریم . وقتی کتاب خوان و داستان خوان نیستیم ذاتاً می رویم سراغ کتاب هاو داستان های زودفهم و بدون پیچیدگی های زبانی و داستانی ، اینجا دیگر انتخاب بین خوب وبد مطرح نیست . چندان به معنی این خوب و آن بد توجه نمی کنیم . می رویم سراغ فلان وفلان . زیرا آنها آثار روان ، زودفهم و... می نویسند . اما به هیچ وجه فرد را به سمت مطالعه ی جدی رهنمون نمی کنند . چرا ؟ من کسانی را دیده ام که مدت ها از این گونه آثار خوانده اندُ، ولی متاسفانه همیشه در همان حد که بوده اند مانده اند . چون اثر این آثار زودگذر و شاید هم بی اثر باشند .  

 

پوپک:  اگر ما نگاهی به داستان های خودی بیندازیم معمولاً با تکرار محتوا ، فرم  و ... روبرو می شویم اما داستان های خارجی این طور نیستند .به نظر شما علت چیست؟

نورعلیپور : من فکر می کنم این برداشت شاید غلط باشد . این داستان هایی که به دست ما می رسند بیشتر نخبه های داستان های آنهاست .مثلاً در کشور امریکا هزاران داستان چاپ می شود و همه از هم تقلید می کنند .اما مترجمی که کتاب را انتخاب می کند می رود سراغ نخبه ها ی آنها .اما وقتی می گویید داستان های ما همه تقلیدند . من معتقدم داستان خودش کلاً تقلید است . و این هم اشکالی ندارد ، البته از نظر من .بر فرض بنده داستانی از فلان نویسنده می خوانم ، و چون هر داستانی که می خوانم حتما نقدی هم بر آن می نویسم ، مثلا در موقع نقد آن می بینم مولفه های خوبی از آن داستان کسب کرده ام . پس من هم برای رسیدن به مولفه های او باید چیزی بنویسم درحد او یا حتی گذر از او . مثلاً من داستانی دارم به اسم « خرابه ها خالی نیستند » . پیش خودم تصور می کنم اگر من این داستان را نمی نوشتم محال بود از آقای " پورمقدم" بگذرم . با این داستان بود که مولفه های این نویسنده را برای خودم حل کردم . البته این نظر خودم است در مورد داستان خودم . شما ممکن است آن داستان را بخوانید و بگویید خوب . این چه ربطی دارد به مولفه های آقای پور مقدم .؟ ضمناً این حرف من به این معنی نیست که شان آقای پورمقدم را پایین بیاورم ، می خواهم بگویم ادبیات داستانی یک کشور یا یک محدوده به هم متصل و شاید هم بتوان گفت از هم نشات می گیرند .  

 

پوپک: پس یک نویسنده با خواندن تلاش می کند که خود را هم سطح نویسنده اثر برساند؟

 نورعلیپور : دقیقاً . با دریافت مولفه های موجود در اثر می توان داستانی درسطح نویسنده خلق کردحتی ازاوهم گذرکرد.

 

پوپک: خب صحبت به اینجا که رسید ما در بسیاری از جشنواره ها شاهد آثاری هستیم که رتبه می آورند اما درکیفیت موفق نیستند . منظور محتوا یا فرم و ... است . به نظر شما بهترین مولفه برای یک داستان خوب چیست؟

نورعلیپور : به زعم ــ کسی بدش نیاید ــ انتخاب به عنوان برترین در جشنواره ها به هیچ وجه به منزله ی کیفیت خوب آن اثر نیست . به نظرم در این جا هم بیشتر رانت خواری است . اما نظر بنده درمورد مولفه های یک داستان خوب این حرف زنده یاد " احمد محمود " است در مصاحبه ای که لیلی گلستان با ایشان داشتند ، فرمودند : که جداً حرف زیبایی است : داستان خوب آن است که هر کس آن را بخواند ، بی تردید یقین حاصل کند که می تواند مثلش را بنویسد ، اما وقتی قلم به دست گرفت از نوشتن یک جمله اش هم عاجز بماند .

اما داستان خوب از نظر من داستانی است که کامل ، منسجم  و دقیق باشد . از لحظه ای که شخص خواننده وارد داستان می شود با خواندن سطرهای اول ، کلاً از دنیا ی خودخارج شود . دنیای خود را نفی کند تا در دنیای داستان زندگی کند . داستان باید کشش داشته باشد . ضمناً حالا نمی توانم بگویم تمام  قواعد سنتیِ استفاده از عناصر داستان را قبول دارم اما آن قواعد و نوع استفاده از عناصر داستان است که مهم است . می خواهم بگویم داستان ها همان داستان ها هستند اما باید به شکل امروزی نوشته شوند . حالا می دانم می خواهید بپرسید خب چطور ؟ خب همین طور که بزرگان داستان نویسی ما نوشته و می نویسند . منظورم همان استفاده ی به روز از همان عناصر سنتی داستان . و اما به نظر من اصل داستان زبان است.

 

پوپک: استاد شما علاوه برداستان نقد هم می نویسید. تاثیر نقدبر پیشرفت نوشته هاچطور است؟

نورعلیپور: خیلی سوال خوبی پرسیدید . نقد مقوله ی بسیار مهمی در جامعه ی ما و اصلاً در همه ی جوامع است . می دانید ؟ فقط با نقد است که سره از ناسره و راه از بی راهه مشخص می شود . نقد ادبی که فرمودید متاسفانه در این مورد هم جامعه ی ما در رنج و ناکامی است . ما هیچ منتقد شش دانگی نداریم ... هستند دوستان و اساتید بزرگوار ... اما هر کس از یک جنبه ی خاص و بیشتر ولنگارانه به داستان و یا رمان نگاه می کند و همیشه هم به داوری درباره ی اثر می نشینند . مثلاً از خوبی یا بدی اش می نویسند و یا از عهده در آمده یانه . حالا اجازه بدهید نظر خودم رادقیق تر بگویم .

 

پوپک: خواهش می کنم :

نورعلیپور:نقد بیان نارسایی ها و کمبودهای اثر نیست بلکه نقد خوانش متن است از حنبه های مختلف و البته منصفانه و بدون غرض ورزی  و یانان قرض دادن و یا مفاهیمی از این دست . مثلاً یک جایی گفته ام : اگر نویسنده ای در جایی از داستانی مثلاً سه نقطه گذاشته و باز مثلاً به نظر من نباید باشد فورا َخیال نکنم یک آتو از این نویسنده گرفته ام و از در ایرادگیری درآیم و یا از آن به عنوان سند مجرمیت درست کنم . بلکه درست این است علت وجودی آن سه نقطه ی مثالی را کشف کنم . پس به تعبیری می توانم بگویم اثر کشف جنبه یا جنبه هایی از جهان عینی و واقعی است و نقد کشف جنبه یا جنبه هایی ار جهان متن .  

 

پوپک: بهترین نویسنده از دید شما که تاثیر زیادی بر روی نوشته هایتان گذاشته چه کسی است؟

نورعلیپور : منظور نویسنده خارجی است یا ایرانی؟

 

پوپک:  فرقی نمی کند . مهم  بیشترین تاثیری است که بر شما داشته .

نورعلیپور : از خارجی ها یک مقطعی همینگوی ، مقطعی دیگر مارکز ، زمانی داستایفسکی ، بعدها کالوینو (با کتاب خوبش "شبی ازشبهای زمستان مسافری") ووقتی روی آثار پست مدرن دقیق شده بودم  ونه  گات( سلاخ خانه،شهر نامرئی و بخصوص رمان زمان لرزه اش )

و داخلی ها ... خب خیلی زیادند. هستند و امیدوارم همیشه باشند : مندنی پور و بیجاری ، بخصوص با پرگارش از جنبه ای . ابوتراب خسروی از جنبه ی دیگر . کاتب از سوی دیگر ... در هر حال در حد خوانده هایم از همه تاثیر گرفته ام و وامدار همه ی نویسندگان خوب کشورم هستم . اما داستان من اززمانی که مندنی پور را خواندم تغییر کرد.

 

 پوپک: ازچه نظر تغییر کرد ؟

نورعلیپور:از نظز زبانی . قبل از او زبان داستان چندان برایم اصل نبود . اما بعد ها ...

 

پوپک:  من تا آنجایی که با فضای داستانی شما آشنایم بیشتر به عنصر " زبان" در آثارتان توجه دارید . اما این موضوع ممکن است متغیر هم باشد . یعنی فرم و محتوا در اولویت قرار بگیرند.

نورعلیپور : بله ، من از نظر تاریخی کمی با این حرف شما موافقم . چون در تمام طول تاریخ داستان نویسی ، زمان هایی بوده که مثلاً به فرم و یا محتوا اولویت داده اند . من به صورت کلی عرض می کنم بینید ! من با مقایسه ی فرم و محتوا در ادبیات داستانی مخالفم . چون این دو اصلِ داستانی با هم در تضاد نیستند . مثلاً ما محتوا را در نظر می گیریم : محتوا مضمون یا درونمایه ای است که من می خواهم بیان کنم . حالا این بیان بوسیله زبان صورت می گیرد . من به عنوان نویسنده باید جوری با این محتوا درگیر شوم تافرم مورد نظرخودش را پیدا کند . این ها دو چیز بی مرتبط به هم نیستند ، فرم مثل ظرفی است که پرو پیمان از محنوا است و از سوی دیگر محتوا لباس فرمی را بر تن دارد که فقط همان لباس برازنده ی تنش است . اما آن چه خواننده را بااین دو عنصر دیگر آشنا می کند زبان است . نویسنده باید زبان خاص داستانش را هم در طرح ذهنی اش ایجاد کرده باشد . به همین منظور هر نویسنده ابتدا به ساکن باید زبان خودش را بشناسد . من خودم مثلاً در حدود 10تا15 سال است  اگر یک داستان خارجی خوانده ام درعوض 15 داستان ایرانی خوانده ام . چون با داستان ایرانی بر زبان مسلط می شوم درعوض با داستان خارجی فقط با فرم و منطق داستانی آنها آشنا می شویم . بعد هم مشکل زبان ترجمه ها هم هست ، که در عرض سال های گذشته خیلی لطمه دیده ایم .

 

پوپک: تا حالا با چند تا از شخصیت های داستانی تان زندگی کرده اید ؟

نورعلیپور : با همه ی آنها . اصلا  یک نویسنده همیشه باشخصیت هایش خلوت می کند . برای همین هم هست که همیشه در زندگی شخصی اش مثلاً ممکن است با خانواده اش دچار مشکل شود . چون با آنها رابطه ای دارد که درزندگی خودش با هیچ کس نمی تواندداشته باشد . حداقل من این طورم ...

 

پوپک: به نظر من مولفه های نوشتن شامل: مطالعه، نوشتن و تجربه هست . شما به هر کدام از آنها نمره چند می دهید؟

نورعلیپور : به خواندن از صدنمره صد می دهم و به نوشتن هم اگر صفر بدهیم چون می خوانیم مسلماً ناچاریم بنوشتن ، اما تجربه هم که جزء و لازمه نوشتن است.

نه همان بهتر که به هر سه نمره صد بدهیم . چون این ها اجزای جدایی ناپذیر ازهم هستند.

 

پوپک: الان دوست دارید کدام نویسنده درمقابل شما بیاید و او را ببینید.

نورعلیپور : استاد خوب همه ی ما هوشنگ گلشیری . چون واقعاً استاد بزرگی درادبیات بودند .یادم می آید من مرحوم گلشیری را در اهواز یک بار دیدم  ولی نشد با ایشون حرف بزنم اما به گمانم با هم دست دادیم . . واقعاً به همین کلمه ی " احتجاب" دقت کنید که من از شازده احتجاب گلشیری به وام گرفته ام . 

 

پوپک: چرااین اسم را برای خودتان انتخاب کرده اید البته نام وبلاگتان هم هست.

((www.ehtejab90.blogfa.com پس  لطف کنید معنی اش را هم برای مخاطبان عزیزمان بگویید .  

نورعلیپور: احتجاب،به معنی درحجاب قرار گرفتن است ، پشت پرده فرو رفتن .به شخصه احساس می کنم یکی در درون من قرار دارد و اوست که مدام صحبت می کند و حرف می زند البته مقصودم داستان است .

 

پوپک: برخی ازنویسندگان برای نوشتن دنبال آرامش و تنهایی می گردند ولی عده ای هم درجای شلوغ می نویسند شما چطور؟

نورعلیپور : من فکر می کنم این متعلق به وقتی است که طرح داستان مطرح است . نویسنده تا زمانی که در حال نوشتن طرح داستانش است و تا وقتی که فکر اولیه ورز بیاید و متولد شود نیاز به آرامش دارد .من خودم وقتی  که ایده اولیه به سراغم می آید نیاز به سکوت و خلوت دارم . به چه دلیل ؟ خب این لحظه پر از درد و بی تابی و عصبیت و خیلی چیزهای دیگر است . وقتی است که نویسنده با خودش و شخصیت هایش در حال خلق موجود جدیدی است که بعدها اگر به پیرایش و ویرایشش بنشیند می شود داستان . خب فقط در آن حالت خاص است که می تواند بیرون بیاید.

 

پوپک: به نظر من می شود گفت تمام هنرها در یک دنیای سکوت به سر می برند و بیرون  می آبند . یعنی یک نوع رهایی .

نورعلیپور : دقیقاً شاید بتوان گفت از این سکوت متولد می شوند . تجلی می یابند مثلا بر حسب اتفاق یا به هر شکل ممکن ایده ی اولیه ای در ذهن شما جرقه می زند . ساعت های طولانی درخود فرو می روی تا آن ایده در دل و جانت ورز بیاید . آن موقع احساس خوشایندی داری . می نشینی که بنویسیُ در آن موقع هم احساست همان است . و اگر در آن لحظه اتفاق دیگری بیفتد و به هر دلیل از داستان کناره بگیری . به عبارت دیگر آن حالت آرامشت به هم خورده . وقتی دوباره به نوشتن برمی گردی می بینی  حس داستانی ات  بهم ریخته و دیگر تا کی دست دهد و البته همانطور که گفتم این حس و حال متعلق به همان ابتدای نوشتن هر داستان است . در زمان ویرایش و بازنویسی های مکرر ُ نه این حالت تاثیر چندانی ندارد .

 

پوپک:استاد، بستر تمام هنرها داستان است . نظر شما دراین مورد چیست؟

نورعلیپور : بله همین طور است . تمام هنرها در داستان خلاصه می شوند و با شما موافقم . مثل گوش کردن به مویسیقی که باز داستانی برای شما به تصویر می کشد.

 

پوپک: به چه هنری علاوه برداستان نویسی علاقه دارید؟

نورعلیپور : شعر ... و سینما که خیلی مورد علاقه ی من است . مرتب فیلم می بینم . اصولاً سینما جزء جدایی ناپذیر ادبیات است . زیرا اگر سینما نبود ما نمی توانستیم به این زبان تصویری و نمایشی برسیم . البته اولویت با داستان است . چون اگر داستانی نباشد اصلا سینمایی نخواهد بود . ضمناً من چندتایی هم فیلمنامه نوشته ام که هنوز وقت نکرده ام به ویرایش آنها بپردازم ... شاید اگر وقتی دیگر ...

 

پوپک: بهترین فصل ازنظر شما:

نورعلیپور : پاییز به خاطر سرخ و تلخ بودنش

 

پوپک:بهترین کتاب از دید شما

نورعلیپور : از داخلی ها : مومیا و عسل مندنی پور و بوف کور همیشه جاوید هدایت

خارجی : همان شبی از شب های زمستان مسافری از کالوینو . البته به نظر من هر کتابی بنا به موقعیت خواندنش بهترین است . مثلا زمانی جان شیفته از رومن رولان برای من بهترین بود و زمانی آناکارنینای تولستوی و زمانی هم جنایت و مکافات داستایفسکی و زمانی خوان رولفو با ...و حالا مثلاً همه را گفتم حیف نیست نه اصلا همه بهترینند . راستی بورخس را هم به لیست قبلی اضافه کنید .

 

پوپک: نکته ای اگر مانده وما به آن اشاره نکردیم بفرمایید.

نورعلیپور : فقط سال 54 یا 55 بود . همان سال هایی که داشتم شروع به نوشتن می کردم یک نفر به خانه ما آمد به اسم  فروغ،" فروغ فرخزاد"  .خوب یادم است آن موقع ها چیز های بی سروته زیادی می نوشتم اما وقتی شعرهایش را خواندم . یادم است کتابی بود باجلد سیاه . با شعرهای فروغ چیزی خیلی مهم وارد نوشته هایم شد و آن چیزی نبود جز احساس . خیلی اوقات برای این که حس بگیرم  می رفتم و شعرهای فروغ را می خواندم . عجیب هم این بود که همیشه خوب هم می نوشتم . من شعرهای زیادی از شاملو ، مصدق ، اخوان و... راخوانده ام اما هیچ شعری به اندازه فروغ برمن تاثیر نداشت . شعرهای فروغ  سرشار ازاحساس بودند

 

پوپک: همیشه وقتی درلحظات خوب هنری قرار می گیریم زمان به اتمام می رسد.استاد الان هم همان موقع است.حرف آخرتان برای خوانندگان هنردز.

نورعلیپور :فقط تشکر از شما و اینکه موفقیت شما را آرزومندم  ، این عمل شما قابل تقدیر است چون بسیار هنرمندان در شهر خودمان هست که خیلی ها آنها را نمی شناسند . جداً فکرش را که می کنم ، چه مسئولیت بزرگی را پذیرفته اید .

 

پوپک: تشکر استادازاینکه وقت خودتان رادر اختیار ما قرار دادید. حرفهای شما برای ما باعث دلگرمی است. موفق باشید.

 

 

استاد نورعلیپور (عکاس: پوپک) (هنر دز)

 


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 13 آبان1390 ساعت: 4:9

بسمه تعالی

 

درخواست نقد فیلم سینمایی" زیـر نـور مـاه " توسط پریسا.ف از دزفـول.

 

نام فیلـم :

فیلم سینمایی "زیر نور ماه" (هنر دز)

زیــرنــور مــاه

 

نویسنده و کارگردان :

سید رضا میرکریمی

بازیگران :

حسین پرستار ، مهران رجبی ، فرشته صر عرفائی ،شقایق دهقان و....

 

نوع فيلم : اجتماعي / مذهبي

 

مشخصـات ديگر فيلـم:
 
مدت فيلم  .... 92  دقيقه
كشور .... ايران
زبان .... فارسي
رنگ .... رنگي
صدا .... Mono

 

خلاصه فیلم :

به دل طلبه جوانی شک افتاده که لیاقت پوشیدن لباس روحانیت را دارد یا خیر. وی برای تحقق آرزوی پدر بزرگش به حوزه علمیه آمده است اما اتفاقاتی برایش می افتد که.....

نقطه قوت :

یک جوان کمیاب! یک جوان پاک، نه، یک جوان خیلی پاک !

نقطه ضعف :

شعار و شعار! در این فیلم معنا گرا کاش شعور مخاطب بیشتر در نظر گرفته می شد.

نقــــد:

داستان فیلم دلنشین وساده است. برای دیدن فیلم کمی چشمها را بیشتر باید باز کرد. داستان، داستان انسانهایی است که کنار ما زندگی می کنند وما هرروز ساده تر از دیروز از کنارشان عبور میکنیم. انسانهایی با آرزوهایی کوچک که زیر نور ماه شکل رویا به خود می گیرند ودلهایی مرده که زیر پل ودر میان زباله ها هنوز نفس میکشند..... یه جایی سید میگه خدا خیلی بزرگتر از اونه که با گناه کردن ازش دور بشیم....! فیلمو ببینید. یکم ادم تکون میخوره...دعای یک طلبه برای یک زن هرزه... دردودل یک گدا بازبان ساده باخدا...... شوخی های طلبه ها...... و زیباترین شناخت... شناخت خود از طریق خدا....زیباست...آفرین بر نویسنده آفرین برشهامت کارگردان..وآفرین بر جوانان پاکی که در هر لباس ومقام خدارا دیدند وبعد قضاوت کردند.فیلم پرازسکوت ونقطه چین است،شقایق دهقان در این فیلم یک نقش جدی را بازی میکند که مهر تایید بر توانایی این بازیگر خوب وارزنده کشور میگذارد. فیلم را بادل ببینید.

 

دیالوگ های به یاد ماندنی :

_سواد داری؟ نه. فقط شعر میگم !

_خدمت خدای بزرگ سلام. غرض از مزاحمت این بود که......ای ولا...

_آخ جون.... کوفت...!

 

(این مطلب اختصاصی "هنر دز" می باشد و هرگونه استفاده از این مطلب بدون اجازه از مدیریت "هنر دز" پیگرد قانونی دارد)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 12 آبان1390 ساعت: 9:26

شما لطف دارید...

با سلام

نظر سنجی که از ۲ آبان تا ۹ آبان در این وبلاگ قرار داشت مورد استقبال زیادی قرار گرفت. شما عزیزان با نظرات خود ما را به هدفمان نزدیک تر کردید. شما به ما لطف داشتید و در این نظرسنجی شرکت کردید. نظرات شما باعث دلگرمی ماست.

از همه افرادی که در نظرسنجی شرکت کردند تشکر میکنیم. (۱۰۲ نفر در این نظرسنجی شرکت کردند)

 

معدل نمراتی که به هنر دز دادید: ۸۲/۱۸

 

از شما دوستان عزیز تشکر میکنیم که در این نظرسنجی شرکت کردید.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 11 آبان1390 ساعت: 20:45

کسب مقام فیلم برگزیده

 

 

           بهترین کارگردان                              بهترین بازیگر نقش اول مرد

( سیدمرتضی سبزقبا)                                     (محمدرضا صانعیان)

 

 

 

بهترین فیلم برداری وبهترین تدوین درجشنواره فیلم کوتاه بسیج استان رابه دست اندرکارن فیلم ( برای او) ودیگر هنرمندان  تبریک می گوییم.                                                     

 


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 11 آبان1390 ساعت: 0:10

نماینده کشورمان با اجرایی از خانه برنارد آلبا در لندن حضور پیدا می‌کند.

جشنواره نمایش های عروسکی لندن (هنر دز)

به گزارش سایت ایران تئاتر، جشنواره "ساسپنس" نمایش‌های عروسکی لندن که از 6 آبان‌ماه آغاز شده میزبان گروه‌های ملی و بین‌المللی است و تا 15 آبان‌ماه ادامه خواهد داشت. بیش از 30 گروه نمایشی آثار خود را در کارگاه‌ها و سمینارهای جشنواره "ساسپنس" عرضه می‌کنند. آثار این جشنواره دوسالانه مخصوص مخاطبان بزرگسال تهیه شده اند و بر آن است تا نشان دهد که بینندگان نمایش عروسکی تنها کودکان نیستند. در طی ده روز آثار این جشنواره در بیش از 11 تماشاخانه لندن به صحنه می‌روند. زهرا صبری با همکاری گروه "یاس تمام" اجرایی از اثر فدریکو گارسیا لورکا را در این جشنواره عرضه می‌کنند.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 9 آبان1390 ساعت: 1:45

کی گَنُمَ کاشتَه که جوکوردَه درو

 

اَرکَسی مُورد سیش نَه گردِی زِیر گِلا

اَرمَخی پیداش کُونی گَردمِی دِلا

خوب وبدلیف سایَه هی پیِت بِروِن

هرچی کوردی راس سی مردم بِگُون

لِیف مِلاکونِ خداسرشونِتِن

اَرنَدونی صاف گومِت مِی جونِتِن

کی گَنوم کاشتَه که جوگورده درو

پاپَتی مِی ای کولومتارَه مَرو

هرکَه مَکُوری کونه سَرای زِمین

وان خوندَه آیه والماکرین (آل عمران 73)

کُلِ رَه خارپیکولَه سِیل کوناهات

(بِه چُوکِن) اَرپاپَتی رَفتی مِی پات

ایی رَفیقو بعضیشُ ولِف شومیَه

یَکتَه قَل کوشومیَه سِندونیَه

مَم که ای قصانَه سیتو کوردمَه

ضربَه خیلی اَرَفیقو خوردومَه

 

6/10/1389( احمد عبداللهی)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 8 آبان1390 ساعت: 12:4

لباس یاس بر تن کرد زهرا

کنار دست او بنشست مولا

محمد خظبه خواند زهرا بلی گفت

غلط گفتم٬ بلی نه یاعلی گفت

ازدواج حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

زیبـاتـرین ازدواج عالـم هستـی مبـارک باد


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 7 آبان1390 ساعت: 13:59

کوروش کبیر بود که صلح را آغاز کرد...

کوروش کبیر

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند.
این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی بشمار می آید.

کوروش کبیر (هنر دز)

 روز جهانی کوروش مبارک


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 7 آبان1390 ساعت: 10:42

 رتبه اول بازیگری و دریافت تندیس و دیپلم افتخار برای "محمدرضا صانعیان"

 

هنرمند فرهیخته جناب آقای محمدرضا صانعیان

کسب رتبه اول بازیگری و دریافت تندیس و دیپلم افتخار جشنواره فیلم کوتاه "سکانس بیداری" آبادان را به شما ٬ جامعه هنری و تمامی هنر دوستان تبریک عرض می نماییم.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 6 آبان1390 ساعت: 11:59

افتخـــــــــــــــــــــــاری دیگــــــــــــــــر

باز هم تــاج و مقــام

کسب مقام اول خوانندگی کشور را به هنرمند جوان و پر افتخار این سرزمین تبریک عرض می نماییم.

وحید تاج (هنر دز)

هنر دز: برای وحید تاج هنرمند خوشنام و خوش آوای نه تنها دزفول بلکه هنرمند بزرگ ایران آرزوی موفقیت ٬ سلامتی ٬ سرافرازی داریم.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 6 آبان1390 ساعت: 1:7
نمایشگاه کتاب ، نرم افزار و دستاوردهای پژوهشی به مناسبت هفته کتاب و دهه ریاضی در دزفول برگزار میشود.

نمایشگاه کتاب ، نرم افزار و دستاوردهای پژوهشی به مناسبت هفته کتاب و دهه ریاضی در دزفول برگزار میشود.

به گزارش خبرنگار هنر دز نمایشگاه کتاب ، نرم افزار و دستاوردهای پژوهشی به مناسبت هفته کتاب و دهه ریاضی با بیش از ۸۰۰۰ عنوان کتاب و دستاوردهای پژوهشی شامل روباتیک ، هوا و فضا ، ریاضی ، الکترونیک ، نانو ، زیست شناسی و نرم افزارهای آموزشی در دزفول برگزار می شود.

این نمایشگاه با همکاری پژوهش سرای فرهیختگان دزفول و کتاب سرای تبیان بمدت یک هفته در دید عموم قرار خواهد گرفت.

همچنین زمان و مکان برگزاری نمایشگاه از ۷ تا ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۰ از ساعات ۸ صبح تا  ۱۲ و ۳۰ دقیقه و ۱۵ تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه در سالن اجتماعات دبیرستان کوثر دزفول برگزار میگردد.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 5 آبان1390 ساعت: 20:18

جلسه شعر دزفول

ویژه سالگرد قیصر امین پور

قیصر امین پور (هنر دز)

با حضور دکتر میرشکاک

جلسه شعر (هنر دز)

زمان: پنجشنبه ٬ ساعت ۱۶

مکان: سالن اداره ارشـاد اسلامـی دزفـول


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 5 آبان1390 ساعت: 9:28

به مناسبت روز ورزش و هفته تربیت بدنی در یک جنگ ورزشی شامگاه جمعه از ورزشکارن قهرمان دزفول تجلیل شد.

به گزارش هنردز در این جنگ ورزشی که در پارک دولت دزفول با حضور جمعی از مسوولان محلی برگزار شد رییس اداره ورزش و جوانان دزفول گزارشی از عملکرد شش ماهه نخست این اداره و موفقیتهای ورزشکاران دزفول در سطح استانی، کشوری و بین المللی ارایه کرد.
‘عبدالحمید کاشی ‘گفت: دزفول در این مدت ۲۱ مورد مسابقات کشوری،۲ مورد میزبانی مسابقات کشوری ،۴ مورد اعزام به مسابقات جهانی ،۸۵ عنوان اولی در استان،۵۶ عنوان دومی در استان و ۴ قهرمانی کشوری را ثبت کرده است.
در این مراسم از ‘ عبدالرضا جوکار’ قهرمان جانباز و عضو تیم دو میدانی معلولین و جانبازان و دارنده ۳۰ مدال طلا و نقره و قهرمان پارالمپیک با اهدای لوح تقدیر تجلیل شد.
در این جنگ ورزشی که با اجرای برنامه کودکان ژیمناستیک کار و نوجوانان تکواندوکار و کونگ فو کار دزفول همراه بود از قهرمانان هیات نمونه بدنسازی استان خوزستان (باشگاه پارس دزفول)،دو نفر از پیشکسوتان کشتی فرنگی قهرمان در مسابقات جهانی و ۳ نفر از تکواندوکاران کشوری و قهرمانان کونگ فو کار شهرستان دزفول نیز قدردانی شد.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 5 آبان1390 ساعت: 1:1

13 سخن حکیمانه از گابریل گارسیا مارکز

برنده جایزه نوبـل ادبیات

 

گابریل گارسیا مارکز (وبلاگ هنر دز)

 

 

١ـ دوست دارم تورا نه به خاطرشخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.


۲ ـ هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک های تو نمی شود.


۳ ـ اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست نداشت به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.


۴ ـ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.


۵ ـ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار کسی باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید.


۶ ـ هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.


۷ ـ تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.


۸ ـ هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.


۹ ـ شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی وسپس شخص مناسب را،به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

۱۰ ـ به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.


۱۱ـ همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوبار اعتماد نکنی.


۱۲ـ خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و انتظارداشته باشی او تو رابشناسد.


۱۳ـ زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

 

 

پوپک


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 4 آبان1390 ساعت: 0:14

سلام

در جلسه هفتگی هنـردز تصویب شد بزودی تحولاتی در هنـردز داده شود. برای رسیدن به نقطه مطلوب و جلب رضایت شما عزیزان به نظرات شما نیازمندیم.

 

با نظرات خود در این راه سخت ما را دلگرم کنید

 

لطفاً به تمامی این سوالات پاسخ دهید:

۱- از ۱ تا ۲۰ چه نمره ای به ما(هنر دز) می دهید؟

۲- بهترین مطلب هنردز؟ (همراه با دلیل)

۳- بدترین مطلب هنردز؟ (همراه با دلیل)

۴- بهترین و جنجالی ترین مصاحبه؟ (همراه با دلیل)

۵- چگونه با هنردز آشنا شدید؟

۶- چقدر از هنردز بازدید می کنید؟

۷- ما را شناختید؟ (مشخصات فردی و ظاهری ما)

۸- آینده هنردز از نگاه شما؟

۹- پیشنهادات و انتقادات شما به هنردز؟

۱۰- حرف دل؟ (سخنی با هنردز)

 

لطفاً مشخصات خود را در نظرات ذکر کنید - مهلت ارسال نظرات: ۲ تا ۹ آبان ۱۳۹۰


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 2 آبان1390 ساعت: 0:13

تا دل نسوزد شعری نمی آید

 

استاد عبداللهی (هنردز- عکاس: پوپک)

 

 

پوپک: سلام وتشکر ازاینکه وقتتان رادراختیارمان قراردادید.لطفاً خودتان رابرای مخاطبان عزیز هنردزمعرفی بفرمایید.

 

استاد عبداللهی: احمد عبداللهی هستم متولد تیرماه 1321.سه سالم بودم که والده خودرااز دست دادم ودوسالی هم به مکتب رفتم اما به عللی آن رارها کردم. تاسن سی سالگی به کشاورزی مشغول بودم.درسال50 شروع به خواندن درس درکلاس اکابر شبانه کردم وسال 58دیپلم طبیعی گرفتم.دراین موقع آماده دانشگاه شدم که جنگ شروع شد وماهم مثل بقیه درخدمت جنگ بودیم تاپایان جنگ.

بعد ازکارکشاورزی  به عنوان تکنیسین کشاورزی استخدام شدم درمرکز تحقیقات کشاورزی صفی آباد .تقریباً ده سال سردرخت اوکالیپتوس کارکردم. وچند سالی برروی مرکبات مشغول به کارشدم. وسال 79 بازنشسته شدم.وبه لطف خدادومرتبه هم به مکه مشرف شده ام.

الان هم سه دختر خانم گل دارم که ازدواج کردن ویک بنده زاده دارم که الان لیسانس می خواند.

 

پوپک: نحوه ورود شما به شعر چطوربوده.یعنی ابتدایی ترین شعرهایتان را چطور گفتید؟

استاد عبداللهی:من ازقبل آمادگی گفتن شعرراداشتم،ولی کسی نبود تااین مسئله راشکوفاکند.تاآذرماه 1357 که مرحوم سیدمحمدعلی امام مرحوم شدند ودررثای ایشان شعری نوشتم.دوستان من ازجمله آقای سجادی دیدیند وگفتند فلانی چراشعر نمی خوانی؟ گفتم حقیقتاً جرأت نمی کنم وایشون فرمودندمشکلی درشعرهایت نیست .که ازآن موقع شروع کردم به شعرگفتن. بعدازمدتی که دیدم قافیه هاووزن هارا می شناسیم شروع به نوشتن خاطرات جنگ کردیم.حالا خاطرات دوستان یا مسائلی که خودمان لمس کرده بودیم که آنها را به صورت اشعارحماسی به نظم کشیدیم.بعد به غزل روی آوردم.یادم می آید یک روز آقای عرب درجلسه ای که دردزفول شناسی دعوتم کرده بودند گفتند که واژه های دزفول دارند منسوخ می شوند وگفتند که شعر محلی بگویید.وقتی اولین شعردزفولی رانوشتم به آقای محقق نشان دادم وبعدازآن شروع کردم به خواندن اشعار ی باموضوع حدیث کساء،میلاد پیغمبر و... که بعدازآن به شعر طنز روآوردم.

 

پوپک: یعنی ابتدااشعار دینی گفته اید وبعدطنز؟

استاد عبداللهی: بله چون دیدم مردم نیاز دارند.وآمدیم دردمردم رابه صورت طنز به کارکشیدیم.که مسائل خانوادگی،عروس وداماد، خواستگاری،مسکن، یا همین اس ام اس هاو... بود.

 

پوپک :نقش شعرگفتن درزندگیتان به چه صورت بوده.

استاد عبداللهی: من عاشق شعرم با شعرزندگی می کنم وباشعرمی میرم ودرقیامت باشعرزنده می شوم به فضل خدا.

پوپک: درطول روز چقدرشعر می گویید.

استادعبداللهی:من هیچ اختیاری ازخودم ندارم.من دراختیار شعرم.هرموقع شعربه من الهام شدآن رامی گویم.گاهی درطول روز هیچ شعری نمی گویم وگاهی هم پنج شعر .حالا خداشاهد است گاهی برروی مسئله ای ازاول شب  کارکرده ام ووقتی متوجه شدم دیدم موقع نمازصبح است .یعنی خواب نرفتم .

درکل هرشعری که اشکی ازدلی نیاید شعر نیست.تادل نسوزد شعری نمی آید.شاعری که تادرد نکشدنمی تواند شعر بگوید.اول باید دردکشیده باشد تابتواند درد مردم رابگوید.

 

 

پوپک: به چه شاعرانی علاقه دارید که برروی شعر شماهم تاثیر گذاشته اند؟

استاد عبداللهی:اوایل علاقه ام به اشعار پروین اعتصامی بود؛به چنددلیل. اینکه مردمی بودند واین شاعرعیناً باتمام اقشارزندگی کردند و اززبان خیلی ها مثل : دزد، دیوانه، عدس وماش و...صحبت می کنند.که این باعث شد به شعرهای این بانو گرایش داشته باشم . .همین طور شاهنامه ،حافظ ،سعدی ،عطار،باباطاهر،خیام ،فیض کاشانی و...راهم مطالعه کرده ام.

 

 

پوپک: متاسفانه مسئله مهمی درمورد شعر محلی (دسفیلی) وجودداد .هرچه جلوتر می رویم شاعران کم می شوند درعوض مخاطبان بیشتر. به نظر شماچرااین مشکل بوجودآمده؟

استاد عبداللهی:اینجا بادومسئله روبروهستیم.ازیک طرف کم توجهی مسئولین به این زبان است .چون ماهرچه داریم ازپدران ومادرانمان ونیاکانمان است .وزبان دزفول که زبان " خوزی" که خوزستانی است 4یا5 هزار سال قدمت دارد.حیف نیست مااین زبان رارها کنیم؟! حالامگر بلوچ،عرب،بختیاری  یا کردی و... زبان خودرافراموش کردندوبه لهجه دیگر صحبت می کنند؟! ماهم زبانمان رادوست داریم ومسئولین باید سعی کنند این زبان مادری راحفظ کنند.

ازطرفی یکی ازدلایل اصلی آن این است که پدرومادرهاالان بازبان فارسی بابچه ها خودصحبت می کنند!!!

 

پوپک: درمورد آثارتان بفرمایید. بااین پیشینه اشعار،تا حالاکتابی چاپ کرده اید؟

استاد عبداللهی: کتابی چاپ شده ندارم.چون نه بودجه اش رادارم نه وقتش را ونه قدرت بدنی دارم که دنبال ناشردوندگی کنم.

 

پوپک:  مسئولین، منظورم  مراکزی هست که با این نام دردزفول فعالیت می کنند؛آنها به شما کمکی نکرده اند؟

استاد عبداللهی:نه  پیگیرش بوده ام.وباید شخصی چاپ شوند.ولی من درحال حاضر حدود ده هزار بیت شعردارم اشعاری دارم که حیف است همین جور بمانند .چون این اشعار مال مردم وبرای آنهاهستند فقط بنده وسیله ای هستم .ازمسولین تقاضادارم اینهاراچاپ کنندودراختیار مردم قراردهند.

 

پوپک: من چند سال پیش یک سی دی ازشما گوش دادم. تصمیم نداریدلااقل تعدادی ازآنهارابه صورت اشعار صوتی به دست مخاطبانتان برسانید؟

استاد عبداللهی: سی دی هم  مشکلات خاص خودش راداردمثل چاپ کردن کتاب.ولی اگر کسی باشد که حمایت کند وآنها راباکیفیت خوب به مردم عرضه کنددرخدمتش هستیم.

 

پوپک: بیشتر به چه سوژه هایی علاقه دارید؟ 

استاد عبداللهی:سوژه هایی که دردمردم درآنها باشد.والا نه سراغ شهرت می گردم وفقط هم وغمم این است که آنچه خدابه من الهام می کنددست مردم برسانم.اگر نیت قربت باشد خدمتی به مردم شهرم کرده باشم.

 

پوپک: می دانیدکه طنز یک نوع انتقاد است برای رفع مشکلات. تاحالا شعری به طنز گفته اید که به کسی بربخورد؟

 استاد عبداللهی:خیلی کم.گاهی دخترخانم ها ی جوان فکر می کردند که من برعلیه خانم ها شعر می گویم درصورتی که اینطور نیست.من همه رامثل فرزندان خودم می دانم .هدف بنده گفتن درد جامعه است ویااصلاح دردجامعه.

 

پوپک: استاد نظر شما به عنوان شاعر محلی سرا که ادامه دهنده شاعران محلی ماهستید ، درمورد اشعار ناهیدی چطوراست؟

استاد عبداللهی:مرحوم ناهیدی شاعری بوده که تقریباً تمام واژه های دزفولی راحالا شاید ناخواسته درشعرهایش جمع آوری کرده.وخاصیت دیگر اشعارش این بوده که درآخرآنها گریزی زده اند به کربلا.

 

پوپک: شاید دلیلش این بوده که  ایشون تعزیه کارهم بوده اند.

استاد عبداللهی: بله.خودشان همراه باپسرشان تعزیه کار می کردند. وبیشتر یادی ازشهدای کربلا می کنند.که من به همین علت بسیار ازایشان تجلیل می کنم.

 

پوپک :به نظرتان خاصیت اشعارمحلی (دزفولی) درچیست؟

استاد عبداللهی:حفظ واژه های محلی وبعدگفتن آداب ورسوم قدیم،سنت وفرهنگ ما،محله ها ،اماکن و... که ازپدران مابه ارث رسیده است چون ماوارث نیاکان خودهستیم.

 

پوپک: حرف آخرتان رابفرماید چون صحبت ماهم بیشتر اشعار محلی بود.

استادعبداللهی:اول التماس دعا وامیدوارم مردم عزیزدزفول بازبان مادریشان بابچه های خودصحبت کنند.هرچند زبانهای زنده دنیارابه آنها یاددهند.زیرا حیف است که زبان مادررافراموش کنیم.وتازمانی که زنده ام درخدمت مردم هستم.

 

استاد عبداللهی (هنر دز- عکاس: پوپک)

 

پوپک : مسئولین محترم دلسوز که تلاش می کنید تافرهنگ شهرمان راخالصانه حفظ کنید، تاکوله باری ازتاریخ رابه نسل های دیگر بسپارید.واین فرهنگ به گفته "استاد عبداللهی " اجدادیمان رابه فرزندانتان ؛فرزندانمان،منتقل کنید .

 فراموش نکنید امثال آقای عبداللهی هم جزئی از میراث ما هستند.مثل پل قدیم که پس ازسالهای سال حالا به فکر حفظ آن برآمده اید.

یادمان باشد این ارزشهای فرهنگ اصیلمان هنوز درکنارما هستند. وجودداند.مافرهنگی داریم که بایدنگهداری شود. اینان میراث دار این شهر هستند.

 

لطفاً توجه کنید مسئولین!!!

وبااین صدا بود که یک لحظه به خودم آمدم.خیلی ازمنزل آقای عبداللهی دور شده بودیم.دوردور.

باخودم فکر می کردم آیا کسی صدای مرا خواهد شنید ؟!

 

 

نون حلال به لهجه ی دزفولی

 

مِی جَوونی اِ براروُم شوروحالی داشتُُمه

 بِهتــَراَبَچونِ اَمروزی جَمــالی داشتُمَـه

 

اَربُوَم نَم گُفت نِشین راسپابِمُوندُوم تاسَحَر

 درس نَخوندوم بیداماعقلوکمالی داشتُمَـه

 

وقتِــکارمثل فِرِشکــی بپِرِسوم آسمــــون 

بال نَداشتُوم فِکرکُوردی بلکه بالی داشتُمه

 

شُودونونِسردوشیرخورمابِخوردوم بعدِشوم

زِیرلُحاف سی خوردَنُم ذ ُرَت بِلالی داشتُمـه

 

وقتِخیش یَه جفتِ گُوزنبیلی چارمَن گَنـــُم

 نَه غَمی نَه غُصــه نَه فِکــروخیالی داشتُمَه

 

جُودِرو داسِ دَسوم پاگِیـــوه مِی مِنجاکلول

اُوسوکِی چی ایسومِی جِیبوم موبایلی داشتُمَه  

 

بعدهَخَرمَن کوزه رانَه پِی سَردَهِی بِختومَه 

کِــــی مومثلِِ ایســـواَقدَرقیلوقالـــی داشتُمـَه

 

کَه کَشی پُرگَردَنوم کَه مِی گولیم کُل گردوخاک

نُه مِی فکرِه بچَه نُه فکرِه عیالی داشتُمــه

 

تیلَک چَلتوک سَحَرتاشودوکوتی مِـــی تَلَب

اوهَمه کارگَردَنُوم بیدکِی مِلالی داشتُمـه

 

اِیسوبَدبختی تیام هِی شوبُوقنِ وَرآسمـــون

زندگی لِف باریَه سربارجوالی داشتُمه

 

اَرنَخوردوم موشتی حَب هَردَم اَمِی خووُپِروم 

بَس که قددردِه کونَه دورش دوالی داشتُمه

 

(عبداللهی) بَسته جونوم اَقدَناشُکری مَکو

اوهمهَزحمت امانونِحَلالی داشتُمــه

 

4/7/1388(استادعبداللهی)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 1 آبان1390 ساعت: 15:12

دانشجویان و اساتید دانشگاه آزاد اسلامی دزفول در دومین المپیاد کشوری مخترعان و مبتکران دانشگاه آزاد اسلامی موفق به کسب مقام دوم شدند.

به گزارش هنر دز به نقل از روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول، در این المپیاد کشوری که در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان برگزار شد از دانشگاه آزاد دزفول پنج نفر از دانشجویان و اساتید شرکت کردند که موفق به کسب مقام دوم در رشته های مکانیک و نانوتکنولوژی شدند.
مهندس’ محمد مهدی دستگاهی’ عضو هیات علمی گروه برق با طراحی و ساخت دستگاه CBD برای ساخت سلولهای خورشیدی به روش دی پوزیت در حمام شیمیایی در بخش نانو تکنولوژی ، ‘ مهدی نعمتی’ با طراحی وساخت یونیت هیدرولیک اتوماتیک با تناژ های متفاوت جک های تلسکوپی دو طرفه با بالاترین کورس ممکن برای ماشیتهای سبک وسنگین در بخش مکانیک و ‘ محمد آشناور’ ،’ محمد حسین دیا حسین’ ،’ محسن مهدیان نسب ‘ با طرح تلفیق موتور جت ضربه ای بدون دریچه خطی و درون خطی در بخش مکانیک در این المپیاد شرکت کردند.
این المپیاد از ۲۱ مهرماه تا ۲۳ مهرماه در دانشگاه آزاد واحد خوراسگان برگزار شد.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 1 آبان1390 ساعت: 9:0

...::: روز دحول الارض مبارک باد :::...

 

25 ماه ذي القعده ، روز دحول الارض ،يعني روزي كه زمين از زير خانه ي خدا گسترده شد
روز بسيار مباركيست ،روزه ي آن بسيار ثواب دارد.

البته به روايتي امروز ،روز تولد حضرت عيسي(ع) و حضرت ابراهيم(ع) نيز هست
اين عيد را به تمامي مسيحيان و ارامنه تبريك عرض ميكنيم


تولد حضرت ابراهيم هم بر همگان مبارك باشه
و اميدوارم عزيزاني كه اين روزها در كنار خانه ي امن الهي (كعبه)ميهمان هستند با حج مقبول ابراهيمي ،
نائب الزياره همه باشند.
انشالله قسمت هممون بشه يه روزي از نزديك مقام ابراهيمو در مكه زيارت كنيم




زادگاه حضرت ابراهيم (ع)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 30 مهر1390 ساعت: 23:0

یه خبر جالب!  یه خبر جالب و جدید! یه خبر جالب و جدید و خوب! یه خبر جالب و جدید و خوب و مثبت! یه خبر جالب و جدید و خوب و مثبت و انرژی دار....

ما (جغد و پوپک) رفتیم خونه استاد عبداللهی. استاد یه کاری کرد که در حد بی نهایت شوکه شدیم. خداییش وقتی پیشنهاد دادم فکر نمی کردم استاد قبول کنه. به پوپک نگاه کردم تو نگاهش یه شوقی بود که تا حالا ندیده بودم. وقتی استاد قبول کرد حس کردم هنر دز جایگاهش خیلی بالاتر رفت.

پس شد٬ مژده  مژده

علاقه مندان به شعر دزفولی

ما با جناب آقای استاد عبداللهی به توافق رسیدیم که هر هفته یک شعر از ایشان را در هنر دز بزنیم.

یه مصاحبه ی مفصل هم پوپک جان زحمت کشیدن و انجام دادن باهاشون که در آینده ی نزدیک میره بالا.

استاد صمیمانه از شما سپاسگزاریم.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 28 مهر1390 ساعت: 23:59

چهاردهمین نشست انجمن علمی ادبی گروه زبان و ادبیات پارسی

بزرگداشت حافـظ شیـرازی

چهاردهمین نشست انجمن علمی ادبی گروه زبان و ادبیات پارسی روز چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰ صبح در سالن آمفی تئاتر شهید گودرزی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول برگزار شد.

انجمن ادبی (هنر دز) (عکاس: یه دوست)

ابتدا استاد مقامیان پشت میکروفن رفت و خیلی کوتاه سخنرانی کرد. بعدش همه با دل و جان به سخنان دکتر سنگری گوش دادند و مانند همیشه همه لذت بردند.

سخنرانی استاد مقامیان زاده (هنر دز) (عکاس: یه دوست)

سخنرانی استاد مقامیان (هنر دز) (عکاس: یه دوست)

شاعران جوان برای خواندن شعر به پشت تریبون رفتند و استاد عبادی نقد اشعار را برعهده داشت.

برنامه واقعا لذت بخش بود.

اساتید بزرگی در این مراسم حضور داشتند ازجمله:

دکتر سنگری ٬ استاد مقامیان زاده ٬ استاد طاووسی ٬ استاد عبادی ٬ استاد بساق زاده و...

انجمن علمی ادبی دانشگاه آزاد - استاد بساق زاده ، دکتر سنگری ، استاد عبادی و استاد مقامیان زاده(هنر دز) (عکاس: یه دوست)

شاعرانی که در این برنامه اشعار زیبایی را خواندند:

مهدی مهراد ٬ قاسم سلیمانی ٬ پیمان لطیف نیا ٬ پگاه توصیفیان٬ رشنو ٬ نجاتی ٬ اشراقی ٬ حسینود کوچکی ٬ اقبالی ٬ مجتبی غلامعلی زاده ٬ احسان گودرزی ٬ میر حسین نونچی ٬ رحیم زالی پور ٬ صفوی ٬ مصطفی سپهوند

نکته جالب اینکه عده ای هم در این مراسم حضور داشتند که نه شاعر بودند و نه دستی به قلم داشتند و نه اهل ادبیات بودند. دانشجویان و اساتید با شور و هیجان و ذوق در این برنامه شرکت کرده بودند. (این نشان دهنده علاقه عموم به زبان ٬ ادبیات و فرهنگ پارسی است)

 

حاشیه های برنامه:

برنامه با تاخیر زیادی شروع شد.

مجری(مصطفی سپهوند) ۴ بار سلام کرد!!!

برنامه آغاز شد و تازه یادشون اومد که بنر بزرگداشت حافظ را نصب کنند.

افتادن میکروفن درحال خوانش شعر آقای مهدی مهراد !!!

شوخی های استاد عبادی با آقای سلیمانی ٬ مصطفی سپهوند ٬ توصیفیان و اکثر حضار در نوع خودش جالب بود.

مجری(مصطفی سپهوند) دلیل توپوق ها و خشک بودن خودش را سرماخوردگش اعلام کرد!

خانم پگاه توصیفیان شعری خواندند و گفتند من مدتی قبل مرگ را دیدم و این شعر را سرودم که به نوعی جالب بود!

شعرهای لری ٬ بختیاری و دزفولی هم در این برنامه خوانده شد.

شعرهای طنز آقای نونچی و آقای اشراقی برنامه را جذاب تر کرد.

شوخی های بین کار جالب بود و باعث خنده حضار شد.

این برنامه باید در روز ۲۰مهر سالروز بزرگداشت حافظ برگزار می شد اما به دلیل مشکلاتی که همیشه هست در روز ۲۷ مهر برگزار شد!

 

به امید اینکه به شعر و ادب و فرهنگ پارسی بیشتر اهمیت داده شود و برای جوانه زدن و شکفتن جوانان سرزمین پارس فرصت های بیشتری فراهم شود.

 

هنر دز: از افرادی که برای برپایی چنین مراسماتی زحمت میکشند کمال تشکر را داریم. افرادی مانند: استاد مقامیان زاده ٬ سلیمانی ٬ سپهوند ٬ توصیفیان ٬ نجاتی ٬ پورشاکری و...


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 28 مهر1390 ساعت: 6:7
یه خبر خوب برای اهل ادب

فردا رونمایی از کتاب شعرهای دوبیتی "روشن سلیمانی"

 

به گزارش خبرنگار هنر دز در روز پنجشنبه ۲۸/۷/۱۳۹۰ در سالن اداره ارشاد اسلامی دزفول رونمایی از کتاب شعرهای دوبیتی "روشن سلیمانی" انجام میگیرد.

 

زمان: ساعت ۳ الی ۵:۳۰ عصر

 


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 27 مهر1390 ساعت: 19:20

اینجا بدون من

اینجا بدون من (هنر دز)



"اینجا بدون من" سرگذشت خانواده ی سه نفره ایست که هرکدام از اعضای آن به نحوی از واقعیت درحال فرار است.

 فریده(فاطمه معتمدآریا) چشم هایش را به واقعیت بسته است، تا آنجا که چلاق بودن دخترش را به کمی لنگیدن تعبیر می کند و تصور می کند که تمام مشکلاتشان با ازدواج یلدا حل می شود، از نظر او تنها سدی که در برابر ازدواج یلدا وجود دارد کاناپه ی کهنه ایست که وسط هال قرار گرفته است.

یلدا(نگار جواهریان) دختری که چلاق است و ظاهرا به دلیل همین نقص جسمانی خانه نشین شده و افسردگی از تمام حرکاتش پیداست. او ترجیح می دهد به جای رفتن به کلاس گل چینی دوساعت در خیابان قدم بزندو تمام وقتش را درخانه به شستن و حرف زدن با حیوان های  شیشه ای اش می گذراند و آنقدر غرق دراین زندگی خیالی خود است که از هیچ چیز گله ای ندارد( در جواب مادرش که گفت "هر آرزویی داشته باشی بین خواب و بیداری اگه از خدا بخوای بهت میده" می گوید من هیچی نمی خوام مامان).

و احسان(صابر ابر) که هرطور نگاه کنیم پرسوناژ مهم تری در فیلم می باشد. او هم به شیوه ی خودش –سینما رفتن- از واقعیت فرار می کند و هر روز روی کاناپه ی کهنه ی خانه می نشیند و به فرار از خانه فکر می کند. او عادت دارد در هر فرصتی دراز بکشد تا خون به مغزش برسد و بتواند رویاپردازی کند، چراکه می خواهد نویسنده شود و می داند که می تواند، اما او باید صبح تا شب در انباری که از آن متنفر است کار کند تا جای خالی پدر را پر کند. پدری که گویا با مردن اش او هم به نوبه ی خود از واقعیت فرار کرده است.

آنچه تا اینجا گفته شد تنها شرحی بود از یک خانواده که هرکدام از اعضای آن به نحوی و به دلیلی از وضع موجودشان ناراضی اند. اما "اینجا بدون من" یک فیلم است و روایتی دارد که نقطه ی قوت آن است. روایتی از به سرآمدن تدریجی تحمل آدم هایش. روایتی که احسان برایمان تعریف می کند ، در مکان و زمانی نامشخص- نمی دونم الان که دارم اینا رو می نویسم کجام- و از همان ابتدا به عدم قطعیت وقایع اعتراف می کند:

"...حتی نمی دونم خوابم یا بیدار....اتفاقای پشت سرهم اونقدر ساده و بی معنی کنار هم چیده شده بودن که نمی تونم تشخیص بدم کدوم یکی واقعیت و کدوم یکی رو ذهن خودم ساخته"

و این اتفاق ها واقعا ساده تر از آنند که جداجدا معنی داشته باشند :

از کنایه های دوستانه ی سر میز شام گرفته تا فهمیدن مادر از نرفتن یلدا به کلاس گل چینی تا عشق کودکانه ی یلدا به یک صدا و خریدن کفش برای یلدا و افتادن با همان کفش جلو رضا و جروبحث های احسان با مادر درباره ی کاناپه و سینما رفتن های احسان و  همه و همه ی اتفاقاتی که قبل از نقطه ی عطف اصلی ماجرا -آگاهی یلدا از نامزد داشتن رضا- می بینیم دارد ما را برای وقوع فاجعه آماده می کند:


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 27 مهر1390 ساعت: 0:1

آسمون رنگش کلون بید؟

آسمون رنگش کلونه (عکاس: کلاغ)

سلام. رفتیم. نه! بردنمون! یکی از دوستای صمیمی هنر دز واسه ما ۳ تا بلیط گرفت و ما هم دعوت ایشون رو لبیک گفته و حرکت کردیم به سوی آسمان کلونی رنگ! از ورودی سالن و ازدحام مردم می شد فهمید که ملت رو یه کار خوب و پر خنده حساب کشیدن. رفتیم تو...

اولین چیزی که به چشم می اومد دکور واقعاً زیبای کار بود. کار شروع شد. از اینجا ما حرف نمی زنیم چون نمی خوایم نظرمون رو به مردم قالب کنیم.

بازیگرها کلاً خوب بودن. مردم هم خندیدند.

پوپک: به چه قیمتی؟

جغد: به قیمتش کار نداریم!

کلاغ: به ارزشها چی؟

جغد: به ارزشها هم کاری نداریم.

پوپک: یعنی سکوت؟

کلاغ: سکوت سکوت؟!

جغد: چون اینجاییم٬ بله! سکوت مطلق.

کلاغ: واسه چی؟

پوپک: حداقل دمکراسی اینه که آدم بتونه نظرشو بگه.

جغد: حق با شماست! اما الان نه. ما نمی شه همیشه خلاف آب شنا کنیم.

مردمو نگاه کنید....... دارن می خندن.... به شادی مردم احترام می ذاریم و سکوت می کنیم.

 

کار تمام شد. مردم راضی رفتند.

 

بهترین بازیگران از دید هنر دز:

پوپک: خانم زینب محتشم

کلاغ: آقای محسن مستکین

جغد: آقای مصطفی کالک بر

 

تو ماشین هیچ صدایی از هیچ کدام از پرندگان شهر نیومد... همه تو فکر بودن... چشماشون ترسناک شده بود...

جغد


تحریریه : سردبیر
تاريخ: سه شنبه 26 مهر1390 ساعت: 12:13

ذره بین هنر دز به سراغ بنر و پوسترهای تئاتر "آسمون رنگش کلونه" رفته!

اگر درست دقت کنید اسامی همه بازیگران به صورت کامل و بدون کلمه خانم و یا آقا نوشته شده است. اما فقط نام یکی از بازیگران زن نوشته نشده و به جای آن قبل ار نام خانوادگی کلمه خانم بکار رفته است.

تابلو عجیب و جنجالی محسن مستکین (هنر دز) 

اگر پیشوند اینچنینی فقط برای یک نفر به کار رود صحیح نیست و باید برای اسم همه افراد بکار رود. شنیده ها حاکی از آن است که برای معرفی بر روی سن هم هیمنطور است و کلمه "خانم" به جای اسم فقط برای ایشان بکار می رود.

حالا دلیلش چیه؟! اینو باید از مسئول گروه باران پرسید!


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 25 مهر1390 ساعت: 15:45

دیروز با خبر شدیم که "ناصر مدنی" مدیر شرکت فرهنگی هنری "هم آوای نگین" قصد دارد خواننده ی جوانی را برای اجرا به دزفول دعوت کند.

خواننده ای که به سلطان غم و شاعر غم معروف است و عده ای او را مردی از جنس عشق و احساس و یا سلطان تنهایی می نامند.

آن خواننده کسی نیست جز "مجید خراطها"

مجید خراطها (هنر دز)

قیمت در نظر گرفته شده برای بلیط ..... تومان است!!! (بهمون گفتن نگید!!)

 امیدواریم این برنامه مانند برنامه "خاله شادونه نشود و طوری نشود که مدیر اجرایی در پایان مجبور به عذر خواهی از مردم شود و مجبور به بازگرداندن مبلغ بلیطها شود...!

هنر دز: معلوم نیست میاد یا نه. هنوز قطعی نشده. اما فعلاً "مدنی" پیگیره!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

برای خواندن زندگینامه مجید خراطها به ادامه مطلب مراجعه کنید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 24 مهر1390 ساعت: 14:59

آن شب ما شاعر شده بودیم

استاد شوکتی (هنر دز)

 

ماجرا ازاین قراربودچندروز پیش وقتی یه نگاه به وبلاگ انداختیم دیدیم اه ...اه ...  داره پرمی شه ازدوستای تئاتری.ازطرفی یکی ازعزیان ومخاطبان وبلاگ درخواست کرده بودند تاباشاعرهای محلی زبانمان هم مصاحبه ای داشته باشیم  ما هم گفتیم الان دیگه وقتشه ،بهترین موقشه که بریم سراغ یکی از استادای خودمون، یکی از شاعرای خوب ونازنینمون که از قبل اونو می شناختیم.باهاشون کلی جلسه نقدادبی داشتیم وشعرهاشون هم برای هیچ کس غریبه نیستند.

این بود که همان شب یه قرار مصاحبه داغ  باهاشون گذاشتیم وایشون هم با تواضع وگرمی ازما استقبال کردند وماراکلی شرمنده خودشان کردند.

آن شب شبی خاطره انگیز بود.کنار استاد بودن وفضای شاعرانه واستادچندتا شعر دزفولی هم برامون خواندن که خیلی لذت بخش بود.

 

بِه نومِ نومییِه ذاتی کِه پاکَه                 هُنَر دوری سی یش تینا مِلاکه

 

جای همه شما خالی.مصاحبه نیم ساعته ،یه دوساعت طول کشید  .اینکه  می گن هنر نه حدومرزمی شناسه نه وقت وزمان همین موقع بود... اگه شما هم بخواین ببینید بین ماواستاد چه حرفهایی زده  شد پس همگی باهم می خونیم:

 

* لازم به یادآوری است، لفظ "استاد" به درخواست "آقای شوکتی نیا" از کنار نامشان برداشته شده.

هنردز: ولی شما همیشه برای ما استاد متواضع ومهربانی هستید.استاد خیلی ،خیلی دوستتان داریم.

 

پوپک: سلام آقای شوکتی.امیدوارم خوب باشید وشعرهایتان همچنام گرم وپرانرژی .لطف کنید خودتان رابرای دوستان هنردز معرفی کنید

حبیب شوکتی نیا: حبیب شوکتی نیا هستم ، متولد 1/9/134۲ در دزفول.

پوپک: ازچه سالی وارد شعروشاعری شدید؟

حبیب شوکتی نیا: نمی  توانم تاریخ دقیقی برایتان بگویم. چون شعر دغدغه یی بوده که همیشه باآن درگیربوده ام. ولی خب می توانم اشاره کنم به اینکه وقتی دراواخر دهه 60 واوایل دهه 70 فعالیت های گروهی و انجمن های دزفول قوت گرفتند با شرکت دراین جلسات فعالیت های شخصی ام عمومی تر شد. به خصوص که فضا فضای تازه یی بود و محرکی برای فعالیت های مداوم در شخص ایجاد می کرد.

 پوپک: استاد نقطه ی ابتدایی کارشما شعر بوده ولی تا آنجا که خبر داریم داستان هم می نویسید؟

حبیب شوکتی نیا: بله نقطه ی ابتدایی کارم شعر بوده. یعنی تا دهه 60فقط شعر بود و شعر . اما شرکت در جلسات داستان و اشنا شدن با داستان نویسان شهر باعث ترغیب و زنده کردن ذوق نویسندگی در من شد. چون مطالعات داستانی من همیشه بیشتر از شعر بوده. حالا چه داستان ایرانی وچه خارجی. در واقع بیش ازهمه ٫ محور مطالعاتی من هنوز که هنوز ست تاریخ بوده.خصوصاً تاریخ ایران .بعد داستان و بعد شعر . البته الان چند سالی می شود که داستان را به صورت جدی دنبال نمی کنم . ولی درکل مطالعه داستانی ام درمقابل شعر بیشتر بوده . با این حال من خودم را داستان نویس نمی دانم.

پوپک: پس تاریخ برروی نوشته های شما تاثیر خودش راگذاشته.

حبیب شوکتی نیا: بله .مهمترین تاثیرش این است که من خودم را شاعر اجتماعی می دانم. یعنی زیاد اهل عاشقانه سرایی نیستم. یعنی دغدغه های عاشقانه ندارم. و همه کسانی هم که باشعر من آشنا هستند مرا شاعر شعرهای اجتماعی - سیاسی می دانند.

 پوپک: نظرتان درمورد شاعران امروز چیه. البته به نظرم می شود گفت شاعرانی که با زبان رسمی شعر می گویند یک دسته اند و دسته ی دیگر شعرای محلی سرایند.

حبیبب شوکتی نیا: از بخش دوم پرسشتان روشن است که منظورتان شعرای دزفولی ست . من هم با تقسیم بندی کلی تان موافقم. در مورد شعرای حال حاضر دزفول افرادی مثل : عباس عبادی، احمد حسینی، مهدی متین راد،صمد آبروشن ، سعید سروش ، محمد جانبازان ٫کلانتریان ، امیدیان و... هنوز هستند که من الان حضور ذهن ندارم و نام بردن از همه ی شعرای مطرح شهر وقت می برد. به هرحال بچه های ما چیزی از بقیه کم ندارند منظورم از بقیه ٫ شعرای دیگر نقاط کشور و به خصوص استان است. و این را به دلیل آشنا بودن با شاعرهایی درسراسر کشور مثل:بچه های مازندران٫ گیلان،و کلاً سراسر منطقه ی شمال ٫ کاشان ، کردستان و حتا تهران ... می گویم . یعنی بر اساس آثاری که از آنها خوانده ام و چاپ کرده اند. چون به جهت همین آشنایی که با آنها دارم اغلب لطف کرده و آثارشان را برایم می فرستند. حتا در مقطعی از زمان وبم را دربست منحصر کرده بودم به نقد و معرفی همین آثار دوستان . که با استقبال خوبی هم روبرو شد. و این استقبال به خاطر کمبود فضای نقد در جامعه ی ادبی بود که این مورد ٫ بحث جداگانه یی را می طلبد . اما متاسفانه در مورد شعر محلی این وضع خیلی فرق می کند.

 پوپک: درسته یعنی اگه توجه کنیم متوجه می شیم شاعرهای امروز ی کمتر سراغ شعر محلی می روند. به نظر شما چرا این مشکل بوجود آمده؟

حبیب شوکتی نیا: این مشکل تنها شامل دزفول نمی شود. دردی است که دیگر مناطق هم درهمه جا با آن درگیرند. وقتی جوان امروزی با زبان و کلیت ادبیات فولکلور خودش آشنا نیست مسلماً به دغدغه اش را نیز نخواهد داشت و به سراغش نمی رود . خب چه کسی به طرف این مهم کشیده می شود؟ افراد ی که پابه سن گذاشته اند. این افراد هم مشکلات خاص خودشان را دارند. یعنی به خاطر سن بالا سراغ موضوعات خاصی می روند.و می دانیم موضوع درشعر عنصر مهمی است. بلکه مهمترین عنصر می تواند بوده باشد. مهمترین وجه آثار محلی فکاهه است . البته خود شاعران ادعا می کنند شعر طنز می گویند . در صورتی که طنز تعریف خاص خودش را دارد و با این فکاهه نویسی ها که تنها برای خنداندن مخاطب به روی کاغذ می آید٫ بسیار متفاوت است. و اولین ضربه به شعر محلی از همین جا زده می شود. یا شاعر شعر عاشقانه نمی گوید. به خاط سنش. فبیح می داند از عشق دم بزند. یا اینکه شعر اجتماعی نیاز به  تفکر اجتماعی- سیاسی داردکه متاسفانه .... بماند ....  ببیشتر شعرهای محلی با این مشکل مواجه هستند. و همین امر تاثیر نامطلوب خودش را بر شعر محلی گذاشته است. اما اگر حرکتی از طرف جوانترها انجام گیرد ٫ به ساده گی می شود در اندک مدتی ذائقه ی مخاطب را باشعر واقعی آشنا کرد . مثلاً این تحول در شعرهای بختیاری به ویژه اثار شادروان مسعود بختیاری سالهاست بوجود آمده.

جغد: اگر کمی جزیی تر درمورد شعر دزفولی صحبت کنیم ٫ می بینیم کتاب مرحوم ناهیدی راکه بازکنیم به سختی می توانیم آن رابخوانیم . اما نوارهای صوتی آقای عیدی صابری با این مشکل روبرو نیستند.می خواهم بگویم نمی شود اشعار را به سی دی تبدیل کرد تا ماندگاری بیشتری داشته باشند.

حبیب شوکتی نیا: شما درست می گویید.کارهایی از طرف موسسه ی دزفول شناسی دراین زمینه انجام گرفته. که البته ادامه نیافت و خیلی کم بود. اما مشکل در این نیست . مردم ما اهل مطالعه نیستند که بتوانند یا نتوانند شعری را بخوانند . ما عادت کرده ایم به گوش دادن تا خواندن. و همین امر درصد مطالعه را در کشور ما پائین آورده .

 پوپک: مسئله ی دیگر درین مورد این است که برخی ازکلماتی که در قدیم رایج بوده الان در جایگزینی پیدا کرده اند. یا برخی اصطلاحات الان دیگر استفاده نمی شوند. خب این تغییر ، بر روی شعرها هم تاثیر خودش را می گذارد. نظرتان دراین مورد چیست؟

حبیب شوکتی نیا: بله انسان تغییر می کند اما زبان از انسان تغییر پذیرترست.خاصیت زبان بر اساس تغییر پذیری است. مثلاً زبانی هزارساله هنوز زنده است. در حالی که مردمش و در واقع به وجود آورنده اش همگی مرده اند. چون این زبان توانسته با زمانه ی جدید خودش را وفق دهد. یعنی اینقدر پتانسیل دگرگونی در خودش داشته که از دستبرد فراموشی محفوظ مانده . حالا زبانی که شادروان ناهیدی به کاربرده ،برخی از کلمات ٫ اصطلاحات، مثل ها ٫ زبانزدهایش ممکن است برای ما ناآشنا باشند ٫ اما اصل زبان را که می فهمیم و می دانیم. شاعر امروز هم قرار نیست با زبان ناهیدی شعر بگوید. ولی حتم بایستی بافت زبان را در شعرش لحاظ کند. یعنی با زبان روز ولی در بافت گویشی آن شعر بگوید . تا جوان امروزی بتواند شعرش را هضم کند. منظورم این است که درین امر اجزای کار شاعر دچار دگرگونی و تغییر شده ٫ ولی کلیت کار همان است که از قدیم بوده . درکنار این شاعر امروزی یک رسالت مهم دیگر نیز به عهده دارد . و آن این است که کلمات فراموش شده را گاه به گاه در شعرش باید به کار برد.برای زنده نگه داشتن آن واژه ها. و این یعنی حفظ جزیی از فرهنگ .             

پوپک: درمورد شروع شعر خوانی محلی تان برایمان بگویید.استقبال مردم چطور بوده ؟ فکر کنم اوضاع با  شرایطی که گفتید  خیلی مناسب نبوده.

حبیب شوکتی نیا: نمی دانم چقدر خبر دارید که من اول کسی بودم که درجلسات رسمی شعر در دزفول٫ شعر محلی خواندم . شعری که با آن چیزی که مردم تا آن موقع از شعر محلی انتظار داشتند ٫تفاوت می کرد. به خاطر همین در اوایل ٫کار برای خیلی ها قابل قبول نبود. آن هم با جو شدیدا مذهبی دزفول . یادم هست زمانی که جلسات پر مخاطبی در مجتمع فرهنگی تشکیل می شد و مهمانانی از تهران دعوت می کردند ٫ کسانی مثل مرحوم قیصر امین پور،علیرضا قزوه ٫ بهروز یاسمی و... برخی به خواندن شعر محلی بنده با موضوع عاشقانه اعتراض می کردند. که شعر محلی یعنی چه ؟ آن هم شعر عاشقانه؟ اصلاً این گونه شعر به چه دردی می خوره؟ غافل از اینکه تمام شعرایی که درین جلسات شعر می خواند ٫ شعرشان عاشقانه بود. در واقع آنها با نوع تازه ای از شعر محلی برخورد کرده بودند که برایشان قابل هضم نبود. یعنی با خواندن شعر عاشقانه ی دزفولی مخالف بودند. من هم در جلسه بعدی و در پاسخ این افراد شعری خواندم که این طور شروع می شد :

هرچی اووردیه سرم ٫ قیدی نی        رخت غمه کوردی ورم ٫ قیدی نی

بفتی یه حلمی سی مو مین جری     هرچی که گفتی بترم ٫ قیدی نی

تا آنجا که می گفتم :

شاعر دسفیلی نویست مونم            دشمن اگر سیت خوورم قیدی نی

مفت خری این همه شعر خووشه       پی ئی همه مفتخرم ٫ قیدی نی

 

و وقتی این شعر با استقبال گرم مردم روبرو شد٫ به آنها فهماند که این گونه شعر هم مخاطب خاص خودش را دارد و دست برقضا طرفدار بسیاری نیز دارد.حالا هم بایستی با افتخار درجلسات سرمان را بالا بگیریم و شعر واقعی محلی بخوانیم. منظوراینکه مابا این شرایط شروع کردیم و با این مشکل روبرو بودیم.البته مقداری بسیاری از این مشکلات به خود ما شاعران بر می گردد. چون از یک طرف ذائقه ی مردم را با شعر محلی واقعی آشنا نکرده ایم  و از جهت دیگر همیشه ذائقه شان را به غیر از شعر ٫ یعنی ضدشعر عادت داده ایم .

جغد : از کارهای تازه چه خبر ؟ ایا اثر جدیدی در زمینه ی شعر محلی عرضه شده ؟ و لطف کنید چند کتاب از اشعار محلی حالا چه ازخودتان یا دوستان برای ما معرفی کنید.

حبیب شوکتی نیا: بله امسال 2 یا 3 خبر خوب در زمینه چاپ شعر محلی داریم.و اگر مشکلات چاپ وقفه ای در کار پیش نیاورد مجموعه شعر آقای هبت سالم دزفولی ٫ قدیم یادش بخیر "باغ فلاحت"٫ تجدید چاپ می شود . یعنی مقدمات کار انجام شده و با ناشر هم صحبت شده و ناشر قول داده همین امسال کارش را انجام دهد. دیگر اینکه مجموعه شعری از خودم نیز زیر چاپ است برای امسال .  

 پوپک: درمورد کتابهای خودتان بیشتر بگویید تا مخاطبان ما بیشتر اطلاعات داشته باشند؟چون تا جایی که خبر داریم قرار بود مجموعه داستانتان "مرد، چتر، زن" پیش از اینها چاپ شود. و مجموعه شعر محلی تان ٫ دلپرسه که نام وبلاگتان هم هست. اما تا حالا خبری از آنها نشده.کما اینکه نوید چاپ دلپرسه را به مادادید.

حبیب شوکتی نیا: مجموعه داستانم که اشاره کردید دو سال پیش در ممیزی قرار گرفت و فعلا مانده. یعنی از خیرش گذشته ام . تا چه پیش آید . آثار چاپ شده هم که : اولین کتابم " موریانه ها وستاره ها" بود سال 78 چاپ شد . در بی مهری تمام . با اینکه اولین کتاب یک شاعر دزفولی بود که بعد از انقلاب چاپ می شد. البته زحمت بیشترش به دوش یکی از دوستان بود که ... بماند. کتاب بعدی " قبری پر از آتش وآب" و دو سال بعد هم " مرفین درهوای تازه" بود. مجموعه شعر " دلپرسه" مجموعه 60 غزل است به گویش دزفولی که قرار بود تیرماه به بازار بیاید ٫ اما به علت مشکلات فنی دیرتر عرضه می شود . منها ناشر قول امسال را داده . و همچنین مجموعه شعر " غم مُچِه" که مجموعه ای ست از پهلوی ها و چارانه و ترانه های دزفولی که در حال صحبت با ناشر هستیم و باقی قضایا .

پوپک: دلپرسه یعنی چه ؟ این کلمه دزفولیه؟

حبیب شوکتی نیا: دلپرسه از کلمات ساخته ی خودم هست که گاهی در شعر مرتکب این کارها می شوم . به ویژه در شعر رسمی . به هرحال دلپرسه برساخته از دل به اضافه ی پرسه به معنی سوده شده و ریز ریز شده است که از مصدر پرسسن دزفولی آمده . با این حساب می شود گفت کلمه ای دزفولی ست . مثل "غم مچه" که ساخته شده از غم و مچه است به معنی زانو به بغل گرفتن و کز کردن در خود . به نظرم حتی گویش ها هم به این گونه واژه سازی نیازمندند.    

 پوپک: برخورد ها و نقدهایی هم بر این کتاب ها انجام گرفته است؟

حبیب شوکتی نیا: بله ٫ یکی از جلسات بررسی ادبیات معاصر خوزستان در اندیمشک به رو نمایی و معرفی کتاب قبری پر از آتش و آب اختصاص داده شد. هرچند برخی از به ظاهر دوستان مخالف بودند که چرا در اندیمشک ؟ اما هیچ کاری البته از جانب خودشان صادر نشد و من اینجا از همه ی آنها تشکر می کنم که مرا مدیون خویش نکردند. " مرفین درهوای تازه" نیز شاهد جلسات نقدی بوده . از جمله ٫ جمعی که مدتی به نام کافه کارامل فعالیت محدودی داشت برای اولین بار مورد نقدش قرار داد. و همچنین اولین جلسه از سلسله جلسات "نقدمکتوب" در کتابخانه ی پاشا به نقد مرفین در هوای تازه پرداخت. انجمن شهریار آستارا نیز به همت خانم شیوا فرازمند بدون حضور خودم جلسه ای به معرفی و نقد همین کتاب اختصاص داده بود. که نقد آقای اکبر اکسیر در این جلسه در روزنامه ی اطلاعات نیز چاپ شد.

پوپک: استاد بااینکه دلمون نمیاد اینو بگیم اماچه زود زمان گذشت و رسیدیم به حرف آخر.هرحرفی وسخنی دارید بفرمایید تاما بشنویم.

حبیب شوکتی نیا: چون کارتان اینترنتی است صحبتم هم درراین رابطه است. اینترنت برخلاف تمام تبلیغاتی که برعلیه آن می شود مکان خوبی است برای شناساندن خودمان و ظرفیت های شهرمان. نمونه اش همین کار شما که کار بسیار خوب و اساسی است. اگر بدون تعصب خاصی درین راه قدم برداریم. حداقل حالا که شهر دزفول حتی در استان موردکم لطفی دیگران قرارگرفته٫ بکوشیم تا قابلیت های واقعی خودمان را مورد عرضه و مداقه قرار دهیم . نشان دهیم چه هستیم و چه ظرفیت هایی داریم . متاسفانه ما از بس درگیر خودمان می شویم ٫ محیط اطرافمان و شهرمان را از یاد می بریم. و همین باعث ایجاد کینه ها ی بی اساس در میان ما شده . چه بهتر با هم مهربان تر باشیم . و در کل هرکس تلاش کند تا به عنوان یک دزفولی ، پتانسیل این شهر گرامی را از طریق این فضا(سایبری) به دیگران نشان دهد. موفق و پیروز باشید .

 

این حرف پایانی استاد بود ماکه هنوز دلمون نمی اومد ایشونوترک کنیم که دیدیم واقعا داره دیروقت می شه وباید بریم!!

اون شب قبل ازرفتن وترک استادازیه چیزکاملا مطمئن شده بودیم اما جلوی استادخوب ونازنینمان اصلاًبه روی خودمان نیاوردیم .چیزی که مدام  آهسته داشت برایمان حرف می زد. چیزی که با لرزش آرام نسیم پاییزی درذهنمان مدام غزل می خواند.رباعی وچهاربیتی و...  می دانستیم.می دانستم : آن شب ما شاعر شده بودیم.

استاد شوکتی (هنر دز)

 

اینم نمای ،دوتااز کتابهای استاد که دربازار هستند وعلاقه مندان می تونند آنها راتهیه کنند.

کتاب استاد شوکتی (هنر دز)

مرفین در هوای تاز

 

مجموعه شعر : حبیب شوکتی نیا

 

نشر:فرهنگ ایلیا

 

کتاب استاد شوکتی (هنر دز)

قبری پراز آتش و آب

مجموعه شعر :حبیب شوکتی نیا

نشر:کتیبه گیل

 

حبیب شوکتی نیا: غزلی از مجموعه شعر زیر چاپ دلپرسه ، تقدیم به خواننده گان هنر دز:

پِلْتـِي اَر كارِ مُو آسـونِ بِيْـيِس ، خوبِ بِييِس

بَخْتِ جا مُونْدَه چِه خَلْقونِ بِيْيَس، خوبِ بِييِس

اَر اَ مِي تَنْگِي يِ سِيْنـَه ، يَه دَمُونِي بِه خُووَشِي

دِلـُم آزاد اَ زِنـْدُونِ بِيْـيِس ، خوبِ بِيْـيِس

اَر دِلُم اَقـدَه بِه خِيْْـنِ مو وِلـُـوئِيْـدَه نَبِيْـد

پَتـِي اَ غُصّـَه ئي هَمْبُونِ بِيْيِس ،خوبِ بِييِس

يا كِه فَـراد بِه شِيْرینـِي يِ وَصْلـِي بـِرَسِيْـد

يا كِه لِيْلـِي كُتِي مَجنونِ بِيْيِس، خوبِ بِيْيِس

مِيْنِ شَـرِي كِه سَرِ لُوشُوْن بِه زُوْرْ خَنْدَه ميا

اَ گِرِيْوَم كَسـِي حِيْرونِ بِييِس ، خوبِ بِيْيِس

نَم چِطُورِي غَم ُو شُودِي يَ بِسَنجِن اَ قَضـا؟

اَر تِرُوزِين كُتِي مِيْزونِ بِيْيِس، خوبِ بِيْـيِس .


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 24 مهر1390 ساعت: 10:10

باز هم سر کار خانم "لیلا.پ" نقد فیلم درخواست کردند.

نقدی بر "زندگی با چشمان بسته"

زندگی با چشمان بسته (هنر دز)

سکانس آغازین فیلم که تقریبا به تمامی همراه نریشن نامه نگاری پرستو و برادرش علی بود ، پر است از نماهای کوتاه و شلوغ که در آن تمامی پرسوناژهای داستان غیر از علی را می بینیم که سریع وارد قاب شده یا از آن خارج می شوند. شیوه ی تدوین این قسمت نشان می دهد که کارگردان می خواسته شور زندگی دوران دبیرستانی بودن پرستو و نزدیکی آدم ها  را به تماشاگر منتقل کند. اما این کار به آشفتگی تماشاگر می انجامد، دلیل این آشفتگی این است که تماشاگر می خواهد حداقلِ روابط بین شخصیت های اصلی را که هنوز فقط یکیشان را می شناسیم کشف کند و این نماهای کوتاه و شلوغ بیشتر او را گیج می کند تا اینکه به او شور زندگی القا کند.

در ادامه ی فیلم با یک پرش زمانی به جلو مواجه می شویم و طی نامه ای از پرستو به علی به دو نکته ی مهم پی می بریم : یک اینکه از دانشگاه به دلایل گنگی اخراج شده و دو اینکه رابطه اش با پدر و مادرش آنقدر سرد شده است که تصمیم گرفته در مورد هیچ چیز به آنها توضیحی ندهد. اول از همه که این حذف لطمه ی بزرگی به روند داستان فیلم می زند و تماشاگر گیج را که از سکانس اول بیرون آمده و پر از سوال است را از فضای داستان دورتر هم می کند. چه شد که پرستو انقدر از خانواده اش دور شد؟ کارگردان گویا فراموش کرده فیلم اجتماعی می سازد و برعکس خیلی از درام های دیگر –حداقل درمورد شخصیت اصلی- نباید چیزی را از مخاطب پنهان کرد. و اگر توجیه آقای صدرعاملی این بوده که می خواسته تماشاگر را با اهالی محل که به پرستو بدبین هستند همراه کند و در آخر با معلوم شدن اشتباه بودن بدبینی ها شوکه شود ، پس چرا در نامه ی پرستو تماشاگر می فهمد که پرستو سکوت کرده است؟ چرا من تماشاگر این بدبینی را حس نکردم؟ با گفتن این موضوع به تماشاگر دیگر سکانس های غذا خوردن پرستو با موکلش در رستوران و دیر بازگشتنش به خانه را به حساب سکوتش می گذارد نه بدبینی.

مشکل اساسی فیلم داستان جلوبرنده ی آن است. صدرعاملی را با فیلم های اجتماعی دهه ی هفتادش می شناسیم و باز هم در این فیلم به سراغ موضوعی اجتماعی رفته است. اما به نظر من داستان مناسبی را برای فیلمش انتخاب نکرده است. چراکه به وضوح میبینیم کارگردان برای همراه نگه داشتن مخاطب تا انتها مجبور شده است از شیوه ی ملودرام های جنایی استفاده کند و بعضی روابط بین شخصیت ها را از تماشاگرش مخفی کند، غافل از اینکه برای فیلمی که مضمون اصلی اش بررسی یک معضل اجتماعی است ذهن مخاطب باید درگیر شخصیت ها و کنش های آنها باشد تا حداقل با یک طرف قضیه ارتباط برقرار کند نه اینکه تا قبل سکانس بازی سه نفره تماشاگر فقط درگیر روابط مخفی شده ی بین شخصیت ها باشد. این کار صدرعاملی به این می انجامد : تماشاگر چون روابط افراد را و دلیل کنش های آنها را نمی داند و نمی تواند به شخصیت ها نزدیک شود و با آنها ارتباط برقرار کند. ارتباطی که لازمه ی فیلم اجتماعی ای مانند "زندگی..." می باشد. و در این بین فضاسازی های ناملموسی مانند صحنه ای که علی با امید در فضا و میزانسنی تئاتری حرف می زند و یا سیلی زدن علی به مقدم به ضعف های این فیلم می افزاید. خلاصه اینکه گویا آقای صدرعاملی با چشمهای بسته فیلم ساخته است!

از نقاط قوت فیلم نگفتم چرا که فیلم آنقدر نقاط ضعف داشت که نقاط قوتش مانند بازی عالی ترانه علیدوستی به دل آدم نمی نشیند.

با تشکر از مازیار نعمتی


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 24 مهر1390 ساعت: 2:21

شرکت ترنم مهر که یک شرکت تازه تاسیس در رابطه با برگزاری مراسمات حشن و مناسبت های عید و عروسی و... است با کمک شهرداری دزفول جشنی در محل آمفی تئاتر پارک دولت برگزار کرد. در این جشن که به مجری گری استاد "سید حسن اخلاقی" و نوازندگی "شایان خدا رحمی" انجام گرفت یک چیز بسیار به چشم آمد... انرژی انرژی انرژی

آقای اخلاقی که از مجریان خوب کشور است در این دو شب (پنجشنبه و جمعه) نشان داد که هنوز هم دلش جوان اشت و قادر به وجد آوردن بیش از هزار نفر است.

این مراسمات در شاد کردن روحیه مردم بسیار موثر است و اغراق نیست اگر بگوییم که نیاز است.

آمفی تئاتر پارک دولت پر بود. یعنی جای سوزن انداختن نداشت. مسئولین٬ ما مردم یه جای بزرگتر با ظرفیت بیشتر می خواهیم. یه فکری واسمون کنید.


تحریریه : سردبیر
تاريخ: شنبه 23 مهر1390 ساعت: 14:34

مقدمه ای برمصاحبه با آقای نعناکار

پوپک: وقتی که جغدمصاحبه رابرای تنظیم نهایی به دستم داد نام آقای نعناکار یاراحت تربگویم ،باهمان نامی که بین تمامی ما معروف است  " حَجی" ،اولین چیزی که درذهنم تداعی شد تعزیه بود.

تعزیه ماه منیر،عطش،خورشید کاروان ،سجاده خونین، در داغ آفتاب و... بعداز هراجرای نمایش، خیلی از بچه های تئاتری کناردیگر مردم ،بازیگران بالباسها وچهره هایی گریم شده ،سالن های مملو ازمشتاقان یک جادورهم جمع می شدند تادرسوگ وشهادت بزرگ هنر مند تاریخ زمین یعنی امام حسین (ع) عزاداری کنند.

هرسال محرم وصفر که می شود حجی رامی بینیم مثل همیشه بانیرویی مضاعف آماده است تا شخصیت های عاشورا را در صحنه تئاتر به نمایش بگذارد. واین برای ماعادت شده که محرم وصفر بدون حضور حجی یک چیزی کم دارد.

این سخنان هر چند کوتاه به مصاحبه کسی می رویم که امسال همچون سالهای گذشته تعزیه ای  طفلان حضرت زینب ، را آماده می کند، لازم دانستم ازاینجا همگی سلامتی وسرافرازی اش را آرزو کنیم :

 عبدالمحمد نعناکار (هنر دز)

جغد: سلام. امیدوارم حالتون خوب باشد استاد لطف کنید خودتان رامعرفی کنید.

عبدالمحمد نعناکار: بسم الله الرحمن الرحیم قبل ازهر چیز لطف کنید کلمه استاد راحذف کنید. همین نعناکار کفایت می کند. عنوان استاد زیبنده بزرگانی است که بر گردن ما حق دارند.

 

جغد: خواهش می کنم. شما بزرگید.

عبدالمحمد نعناکار: عبدالمحمد نعناکار هستم از خداوند 56 سال عمر گرفتم در زمینه تئاتر باید بگویم درواقع ازسال 68 رسماً گروه نمایشی هدی راتشکیل دادم.منتهی قبل ازاینکه گروه نمایشی راتشکیل دهم ابتدادوره های طراحی که مقدمه ای است برای گریم،حجم سازی که مقدمه ای است برای صحنه آرایی راآموزش دیدم واین کارادامه داشت تا سال 72 که من درموسسه دانشگاهی رسام هنروابسته به جهاد دانشگاهی دوره های نویسندگی کارگردانی(مقدماتی وتکمیلی)راطی کردم.باتوجه به اینکه نویسنده متخصص که درواقع حرفه اش این باشدزیاد نداشتیم یعنی دردزفول نویسنده های زیادی بودند که نویسندگی آنها براساس تجربه بود.من هم تصمیم گرفتم دراین زمینه تخصصی داشته باشم. اما بعدازآن دوره کارگردانی وبازیگری راهم طی کردم.وتاکنون درخدمت دوستان هستم.

 

جغد: انشاالله که سایه شما همیشه بالای سرتمام تئاتری های دزفول باشد وما ازدریای علم جنابعالی استفاده کنیم.آقای نعناکار علاوه برخودتان پسرتان (احمد)هم کارتئاتر انجام می دهند.می خواهیم بگوییم یک خانواده هنرمند دارید؛درست است؟

عبدالمحمد نعناکار: بله.پسرم احمدنعناکار ایشون ابتداً ازبازیگری شروع کردن وباتوجه به رشته تحصیلی شان گرایش پیداکردند به طراحی صحنه وگریم که توانستند با کسب مقام هایی برای این شهر افتخاراتی  را کسب کنند.

 

جغد: با این سابقه مسلماً درجشنواره های زیادی هم شرکت کرده اید.می شود تعدادشان رابرای ما بگویید:

عبدالمحمد نعناکار: حدوداً21تا22 جشنواره شرکت کردیم در کلیه ی جشنوارها عناوینی را کسب نمودیم در واقع هیچگاه دست خالی به دزفول برنگشتیم .حالا یا نویسندگی،کارگردانی ویا بازیگری حتی موسیقی.

 

جغد: دردزفول جنابعالی به عنوان حاجی وبزرگمان معروف هستید.یعنی وقتی می گوییم حاجی همه می دانند باشماییم بااینکه حاجی های زیادی هم داریم.حالانظرتان درمورد لقب پدرتعزیه دزفول درموردشما چطور است؟

عبدالمحمد نعناکار: نه،گفتن پدرتعزیه دزفول درموردمن نسبت ناروایی است . امامابزرگانی داریم که ازمحضرشان استفاده می کنیم ،نمونه خوب آن حاج عبدالحسین جهانیان رامی توانم مثال بزنم.ایشان کسی بودند که همراه مرحوم ملامحمدتقی ناهیدی تعزیه کار کردند.ازاینجا پیاده تاکربلامی رفتند وتمام این مسیرراتعزیه کارمی کردند.حتی درشهرهای اهل سنت هم تعزیه اجرامی کردند.

اما اضافه می کنم تعزیه سنتی دردزفول (شبیه خوانی ) ازرونق افتاده.باتوجه به اینکه سن شبیه خوانها بالاست ونیروی جوان رایا نتوانستند یا نخواستند ویا فرصت نکردند آموزش دهند.پس ماهم سعی کردیم شبیه خوانی راشروع کنیم که تاحالا 4 شبیه اجراکردیم.که باید باافتخار بگوییم یک تعزیه به مجموعه های تعزیه های ایران اضافه کردیم.وآن هم محمدبن موسی الکاظم (سبزقبا) است.

ولی اگر منظور نمایش های عاشورایی باشد که بله ماخوب کارکردیم ویکی ازنمایش هایی که حتی تاتهران هم صدایش پیچید نمایش " ماه منیر" بود.به طوری که وقتی خورشید کاروان راخواستیم کارکنیم ازتهران تصمیم گرفتند کارگردانیش رابه من واگذار کنند.ومن هم بامنت این کاررا پذیرفتم.تامردم بافرهنگ عاشورا بیشترآشنا شوند.

 

جغد: گفتید شما تمام آن دوره ها اموزشی تئاترراگذرانده اید؟

عبدالمحمد نعناکار: باتوجه به مشکل گریم وطراحی صحنه سعی کردیم تمام این کارهاراخودمان انجام دهیم.

جغد: یعنی همه فن حریف.

عبدالمحمد نعناکار: نمی شودگفت.زیراهمه چیزراهمگان دانند.نه یک نفر.اماچاره ای نبود.

اماالان کارتخصصی تر شده وبچه های دارند تخصصی کار می کنند.مثل اینکه هرگروه یک حیطه کارمی کند کودک، طنز، سنتی و...

 

جغد: جناب آقای نعناکار شما خدماتی به تئاتر شهرانجام داده اید.لطف کنید آنها رابرای ما بگویید.

عبدالمحمد نعناکار: من کانون نمایش های سنتی وآئینی رادردزفول پایه گذاری کردم که باموافقت اداره ارشادواداره کل ومرکز هنر های نمایشی ایران این کارراانجام دادم وتصویب وراه اندازی شد.که کار سیاه بازی ،شبیه خوانی را هم انجام دادیم. وتصمیم داریم شاهنامه خوانی وپرده خوانی راهم راه اندازی کنیم.

 

جغد: مسلما هرکس که به مراحل بالارسیده مورد یک سری نامهربانی هایی قرار گرفته .شما چطور؟

عبدالمحمد نعناکار:همینطور است ، بعضاً مشکل سالن است ، مشکل مالی است ، مشکل یک بام و دوهواست و بعضی از دوستان که ضوابط و مقررات را رعایت نمی کنند.

 

جغد: به نظر شما پیشرفت تئاتر دزفول درچیست؟

عبدالمحمد نعناکار: خواندن.خواندن.خواندن. وکارکردن.یعنی حد اقل سه بار خواندن ویک بارکارکردن.

چگونه ممکن است بازیگری که دوکار نمایش همزمان نقش می پذیرد  انتظار پیشرفت از او داشته باشیم.مسلماً نمی تواند پیشرفت کند چون فرصت مطالعه را ندارد.یک بازیگر بایدیک کاردرسال انجام دهد ودراین مدت مدام مطالعه کند. تئاترهای کشورهاراببیند ،اصول بازیگری رافرا گیرد ، اکثر بازیگران مشکل حرکت در صحنه را دارند ، با فن بیان بیگانه اند، فاقد بدن های آماده هستند،  تحلیل متن و شخصیت نمایش نمی دانند، باید از محضر پیشکسوت ها کسب علم کند.راه دیگر از راه های پیشرفت تئاتر، منسجم کردن گروه های نمایشی لست .که باید توسط اداره ارشاد اسلامی بر اساس مصوبات و بخشنامه ها برنامه ریزی شود.

 

جغد: حرف دلی اگر دارید:

عبدالمحمد نعناکار:ازتفرقه و نفاق دوری کنیم.

 

جغد: به نظر شما بهترین بازیگرهای دزفول را نام ببرید.

عبدالمحمد نعناکار: من اسم کسی رانام نمی برم.اما درکل بازیگرهای دزفول انگشت شمارند.

جغد: برای چه انگشت شمارند؟

عبدالمحمد نعناکار: بازیگری ادا و اطوفار نیست ، اصول دارد قانون دارد

مثلاً آقای سید عزیزالله آرین، آقای ملهمی، خانم شاپوری، آقای سلطانی ، آقای صانعیان ،آقای خداداد، آینها متن را می شناسند وحتی اشکلات موجوددرمتن راهم مشخص می کنند؛ یعنی بازیگرانی هستند که نویسنده را به پیش سوق می دهند.

 

جغد: من فقط یک کتاب ازجنابعالی خوانده ام به نام " عطش" کتابهای دیگری هم دردست چاپ دارید:

عبدالمحمد نعناکار: الان کتابی دارم درمورد فن بیان به زبان ساده برای بازیگران مبتدی که به زودی به چاپ خواهد رسید.اما کارهای تحقیقاتی که در دست دارم موضوعات عاشورایی است  ،علاوه برنوشتن نمایشنامه .وکتاب دیگر ی هم زندگی نامه محمدبن موسی الکاظم که همان سبزقبااست.که این هم آماده چاپ است وحاصل 15 سال تحقیق است بانگاهی واقع بینانه ومستند.

 

جغد: چه کتاب پرباری ومامنتظریم هرچه سریعترچاپ شود.حرف پایانی اگردارید

عبدالمحمد نعناکار: هنرمند باید راه  راهموار کند برای جامعه اش .هنرمند باید موج درست کند که جامعه بر روی این موج ها به ساحل خوشبختی ونجات برسد.وبازبرسدبه تفکرات نو.هنرمند نباید کاری کند که هم نوعش رابه جایی ببرد که شک وتردید همراه داشته باشد. شک خوب است ومرحله ای است برای رسیدن به یقین اما باید کاری کرد که به این طریق جامعه راآگاهی داد.ما دونوع هنرمندداریم.هنرمندی که هنرش برای خداست وهنرمندی که هنرشان برای غیر خداست.انشاالله که هنرمندان وتئاتری های ما هنرشان برای رضای خدابوده وهست وکسانی که وارد این مجموعه می شونداهدافشان جوری باشد که برای خدا باشد، جا دارد از دور ارادت خود را نسبت به هنر مندان پیشکسوت که عمری تلاش کردند تا این هنر ارزشمند به دست ما رس تقدیر و تشکر کنم و در مقابل آنان سر تعظیم فرود آورم.

 

جغد: تشکر .

عبدالمحمد نعناکار (هنر دز)

هنر دز: برای جناب آقای عبدالمحمد نعناکار و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت ، پیروزی و سربلندی داریم


تحریریه : سردبیر
تاريخ: جمعه 22 مهر1390 ساعت: 12:11

۲۰ مهر، سالروز بزرگداشت شاعر بزرگ، حافظ شیرازی گرامی باد

 

امروز چهارشنبه ۲۰/۷/۱۳۹۰ روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی از شعرای نامی و مشهور ایران زمین می باشد.

شعرهای لسان الغیب با معانی و مضامین بلند عرفانی و فلسفی و اخلاقی و... طراوت خاصی به روح خواننده می بخشد.

وی به دلیل حفظ قرآن کریم به حافظ معروف شد. چند پهلو بودن شعرهای حافظ موجب برداشت های متفاوت و تعابیر گوناگون از شعر ایشان است و هر کس به قدر فهم و درک خود از آن بهره مند می گردد.

ما ۳ غزل از میان غزلهای زیبای وی را انتخاب کرده و به شما هنرمندان و هنر دوستان عزیز تقدیم می کنیم. به امید رضایت شما

خواجه حافظ شیزازی (هنر دز)

منم که گوشه ميخانه خانقاه من است

دعای پير مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست

جز اين خيال ندارم خدا گواه من است

مگر به تيغ اجل خيمه برکنم ور نی

رميدن از در دولت نه رسم و راه من است

از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی

فراز مسند خورشيد تکيه گاه من است

گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ

تو در طريق ادب باش و گو گناه من است

 

***


دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد

هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم

گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

 

***

 دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود

خیالش لطفهای بیکران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سرگران کرد

که را گویم که با این درد جان سوز

طبیبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که بر من

صراحی گریه و بربط فغان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است

که درد اشتیاقم قصد جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت

که یار ما چنین گفت و چنان کرد

عدو با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

 

وبلاگ هنر دز

برای خواندن زندگینامه خواجه حافظ به ادامه مطلب مراجعه کنید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 20 مهر1390 ساعت: 7:28

تبریک ، تبریک ، تبریک !


با خبر شدیم کتاب جدید استاد "مرتضی سخاوت" چاپ شد. بله با چاپ این اثر نفیس به نام "روزی برای آرزو" که شامل چندین نمایشنامه کودک می باشد، دنیای کتاب کودک صاحب یک گنجینه با ارزش دیگر از جناب آقای سخاوت شد.

ما هنردزیا برای آقای مرتضی سخاوت و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت روز افزون داریم


تحریریه : سردبیر
تاريخ: چهارشنبه 20 مهر1390 ساعت: 3:40
کاروان نمادین امام رضا (ع) همزمان با ولادت با سعادت امام هشتم وارد دزفول شد و از سوی مردم ولایتمدار این شهرستان با شاخه های گل مورد استقبال قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار ما کاروان نمادین امام رضا(ع) روز یکشنبه در حالیکه اقشار مختلف مردم شریف دزفول و جمعی از مسئولان محلی که در مسیر ورود کاروان مستقر شده بودند با اشتیاق وصف ناپذیری از کاروان نمادین حضرت امام رضا (ع) استقبال کردند.
در حالیکه از سوی نیروهای مستقر در محل ورود کاروان مارش نواخته می شد این کاروان نمادین همراه با سوار بر شتر و اسب مسیر میدان مثلث تا آستانه متبرکه سبزقبا(ع) را طی کردند و در محل آستانه توقف و نسبت به برادر امام رضا(ع) ادای احترام شد.

اقشار مختلف مردم موحد دزفول در طول این مسیر به شادی و سرور پرداختند و با پخش نقل و شیرینی ورود کاروان نمادین امام رضا (ع) به شهر دزفول و نیز سالروز میلاد آن حضرت را جشن گرفتند.


برای مشاهده تصاویر حرکت کاروان نمادین امام رضا (ع) به ادامه مطلب مراجعه کنید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: سه شنبه 19 مهر1390 ساعت: 12:14

در این برنامه که بمناسبت روز جهانی کودک شامگاه پنج شنبه در دزفول برگزار شد ، خاله شادونه مجری پرطرفدار کودک شبکه ۲ سیما حضور یافت.

بلیط های این برنامه شاد از چند روز پیش در مکان های معین پیش فروش شده و در سالن سرپوشیده شهید رجایی دزفول به اجرا در آمد.

به گزارش خبرنگار هنر دز در این مراسم که استقبال زبادی را بدنبال داشت ، ملیکا زارعی (خاله شادونه) به اجرای شعر و برنامه های مفرح کودکانه برای بچه ها و خانواده آنان پرداخت.

اما بی نظمی در اجرا بی داد می کرد و برنامه دو ساعتی را به نیم ساعت کاهش دادند و مردمی که بلیط به آن گرانی را تهیه کرده بودند زیاد راضی از سالن خارج نشدند.

خبر رسید که "شهرام شماسایی" مدیر اجرایی برنامه در پیامی گفته است: به دلیل بی نظمی و اتفاقاتی که افتاد و نارضایتی مردم از همه افراد شرکت کننده و همه افرادی که بلیط تهیه کرده بودند و نتوانستند وارد سالن شوند عذر خواهی می نمایم و چند درصد از پول بلیط را به مردم باز می گردانم.


هنر دز: چه عرض کنیم.....


برای خواندن نقدهایی از برنامه خاله شادونه در دزفول به ادامه مطلب مراجعه کنید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: دوشنبه 18 مهر1390 ساعت: 12:12
ولادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا(ع) بر عموم مسلمین جهان مبارک باد

می خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگیرم، اما تا بارگاه دوست راه طولانی است. چشم از پنجره برنمی دارم. دشت از پی دشت، كوه از پی كوه، دسته دسته گل سرخ، یك عالم سبز و یك دریا اشتیاق كه دستی از غیب به جانم ریخته است! همیشه همین طور است. خودم را كه به مولا می سپارم، دیگر این من نیستم كه می روم، برای لحظه ای، خواب مرا می رباید... دست در دست نور و آرمیدن در كنار ضریح! چه دل انگیزند این خواب های خوب!


تحریریه : سردبیر
تاريخ: یکشنبه 17 مهر1390 ساعت: 13:8

مصاحبه با استاد سهراب سپهری

در سالروز تولدش(14 مهر) 


وقت غروب بود. گفتم بهتره برم مسجد نماز بخونم . راستش دلم گرفته بود...

از ناملایمتهای روزگار، ما جغدا خیلی چیزارو می بینیم اما نمی شه حرف بزنیم! 2تا هو هو کنیم که اونم یه عده ساده لوح شوم می بینن و... بگذریم. درد دل فراوونه... زیر لب داشتم می خوندم:

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از ابن خاک غریب...

شیر آبو که باز کردم فکر کردم چطوری سهراب با تپش پنجره ها وضو می گیره؟

شیر آبو بستم. اومدم تو آینه. یکم خاک رو آینه رو که گرفتم، چشمامو که مالیدم، پشت پلکام سهرابو دیدم. داشت می رفت. صداش کردم. خندید. یه خنده عجیب؛گفتم ما که زمان شما نبودیم، می خوام ازت سؤال کنم. انقدر حق دارم که...   نذاشت حرف بزنم. بازم خندید...


جغد: سهراب مذهبت چیه؟

سهراب: من مسلمانم ، قبله ام یک گل سرخ جا نمازم چشمه، مهرم نور

جغد: اهل کجایی؟

سهراب: اهل کاشانم. روزگارم بد نیست. اهل کاشانم اما شهر من کاشان نیست. شهر من گم شده است.

جغد: سهراب جان غیر از شعر، شغل دیگه ای هم داری؟

سهراب: پیشه ام نقاشیست. گهگاهی قفسی می سازم با رنگ. می فروشم به شما


جغد: سهراب از پدرت بگو؟

سهراب: پدرم پشت دوخوابیدن در مهتابی ، پدرم پشت زمانها مرده است

جغد: متاسفم. مادر چی؟

سهراب: مادری دارم بهتر از برگ درخت.

جغد: باغتون کجاست؟

سهراب: باغ ما در طرف سایه دانایی بود. باغ ما شاید، قوسی از دایره سبز سعادت بود

جغد: زندگیو چطور می بینی؟

سهراب: زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار

یک بغل آزادی

زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود.

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

جغد: سهراب یه مدته نیستت، کجایی؟

سهراب: من به مهمانی دنیا رفتم. من به ایوان چراغانی دانش رفتم تاکه کوچه شک

تا شب خیس محبت رفتم. من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق

جغد: کی رفتی؟

سهراب: غروب بود. صدای هوش گیاهان به گوش می آمد

جغد: چه جالب! چی اونجا دیدی؟

سهراب: کودکی دیدم ماه را بو می کرد. من زنی را دیدم، نور در هاون می کوبید.

جغد: واقعاً؟ دیگه چی؟

سهراب: بره ای دیدم بادبادک می خورد. شاعری می دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما!

کاغذی دیدم از جنس بهار. مسجدی دور از آب

جغد: چه جای زیبایی. قشنگترین پیروزی تاریخ بشر به نظر تو چه بود؟

سهراب: فتح یک باغ به دست یک سار. فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی


جغد: سهراب جان برای دیدن این همه زیبایی چیکار باید کرد؟

سهراب: واژه را باید شست. چترها را باید بست. چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید.

رخت را بکنیم، آب در یک قدمیست

جغد: یه پیامی که هیچکس نداده؟

سهراب: اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت

جغد: یه نصیحت؟

سهراب: ساده باشیم. ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.

جغد: سهراب دلت گرفتست. مثل اینکه تنهایی؟

سهراب: عاشق همیشه تنهاست. فکر کن چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد.

جغد: سهراب صدایی نمی شنوی؟

سهراب: صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.

جغد: تا کی به این سفر ادامه می دهی؟

سهراب: هنوز در سفرم. خیال می کنم در آبهای جهان قایقی است و من مسافر این قایق.

جغد: به کجا می روی؟

سهراب: پشت دریاها

جغد: آنجا چیست؟

سهراب: پشت دریاها شهریست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.

جغد: می شه نری؟

سهراب: نه به آبی ها دل خواهم بست. همچنان خواهم راند.

جغد: واسه اونهایی که حرفاتو نمی فهمن چی می گی؟

سهراب: حرفایم؟ مثل یک تکه چمن روشن است. من به آنها گفتم آفتابی لب در گاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد


جغد: سهراب امروز برنامه ات چیه؟

سهراب: بهتر آن است که بر خیزم. رنگ را بردارم. روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

جغد: هنوز پذیرایی نکردیم.

سهراب: چای را خوردیم. روی سبزه زار میز

جغد: مردمو چطور می بینی؟

سهراب: یک نفر دل تنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خوابد. یک نفر دیشب مرد.

جغد: سهراب بمان

سهراب: کفشهایم کو؟ چه کسی صدایم زد سهراب؟ باید امشب بروم. باید کتاب را بست. باید بلند شد.

جغد: کجا می ری؟

سهراب: جایی که کاج هایش زیاد بلندند. زاغهایش زیادی سیاهند.

جغد: سهراب بعد از تو چی میشه؟

سهراب: قسمت نرم تنهایی را تجربه خواهید کرد!

جغد: قسمت نرم تنهایی؟

                     سهراب ، سهراب ، سهراب

جواب نداد. فقط خندید. همان خنده عجیب.

سهراب توی غروب اون روز ابری راهشو کشید و رفت. فقط موند به سؤال که جواب نداد.

سهراب تو آسمون قایق هم هست؟ دربا هست؟...

چشمامو که باز کردم. تو آینه یه جغد گریون دیدم...


جغد - 14 مهر 1390


(این مطلب اختصاصی "هنر دز" می باشد و هرگونه استفاده از این مطلب بدون اجازه از مدیرمسئول "هنر دز" پیگرد قانونی دارد)

سهراب سپهری (هنر دز)


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 14 مهر1390 ساعت: 21:0
سهراب جان تولدت مبارک

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

 

 

 

 

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

وعشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

وعشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

 

 

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

 
زندگی نامه سهراب از زبان خودش:
من کاشی ام . اما در قم متولد شده ام . شناسنامه ام درست نیست . مادرم می داند که من روز چهاردهم مهر (6 اکتبر ) به دنیا آمده ام . درست سر ساعت 12 . مادرم صدای اذان را می شنیده است . در قم زیاد نمانده ایم . به گلپایگان و خوانسار رفته ایم . بعد به سرزمین پدری . من کودکی رنگینی داشته ام . دوران خردسالی من در محاصره ترس و شیفتگی بود . میان جهش های پاک و قصه های ترسناک نوسان داشت . با عمو ها و اجداد پدری در یک خانه زندگی می کردیم . و خانه بزرگ بود باغ بود . و همه جور درخت داشت ...


سهراب همیشه در قلب ماست
سهراب جان دوستت داریم

برای مشاهده ی زندگینامه سهراب سپهری از زبان خودش به ادامه مطلب مراجعه کنید


تحریریه : سردبیر
تاريخ: پنجشنبه 14 مهر1390 ساعت: 12:0


قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید