مصاحبه با " محمد توکل" یا 

 گفت وگویی در مورد میراث فرهنگی دزفول

نمی دانم تاحالا چند بار گذرتان به بازار قدیم دزفول (بازار کهنه) افتاده؟ شاید باخودتان بگید چه سوال ساده ای؟ اصلا این که سوال کردن ندارد.اما ... اما چقدر بادقت ونگاهی ارزشی به مغازه های قدیمی که هرکدام از آنها میراث کهن ما رابه یادگار نشان می دهند توجه کردید؟ چقدر ایستاده اید وزل زده اید به دستان این هنرمندان کهن و کار این استادها وشغلهایشان که در شرف انقراض هستندرا تماشا کرده اید؟

 راستی شما  تاحالا چقدربار موشکافانه وبااین دید پا به بازار کهنه دسفیل خومون گذاشته اید؟پس بچه های باذوق هنردز هم با تنظیم لنزهای دوربین خود براین زاویه سری زدن ...اصلا خودتون بخونید.باهم می خونیم.

 پیام: سلام وخسته نباشید استاد لطفاخودتونو معرفی کنید .

 توکلی: بنده حاج محمد توکل هستم.فرزند حاج محمدحسن. متولد سال 1330.تمام عمرمونو تو کار ادوات کشاورزی بودیم.

 پیام: چندساله تواین کارید؟

 توکلی: از وقتی خودمو  می شناسم . از بچگی توی این کار بودم.

 پیام: حرفه ی ارثی شما بوده.

 توکلی: تو بچگی ما مدرسه ای نبود.امر مهم زندگیمون کار کردن بوده و خدمت به خلق ا...،

 پیام: تاریخچه ای  از کارتونو براما توضیح بدین؟

 توکلی: این کار تاریخچه دقیقی نداره.اما حدس میزنم حدود پونصد سالی تو ین شهر سابقه داشته باشه.ممکنه جاهایی دیگه باشه،اما تو شهر ما حدود پونصد سالی هست.چون سابقم ادوات کشاورزی و این آهنگرایی است که می بینین ادوات کشاورزی را درست می کنند،ابزارشون هم چوب بود و آهن.تا زمانی که من یادم میاد این ادوات را به عراق صادر می کردیم.ادوات کشاورزی کشور های حوزه ی خلیج فارس را هم همین آهنگرا تامین می کردند.

 پیام: استقبالی هم از طرف مردم عامیانه میشه؟

 توکلی: یه زمانی این کار داشت از بین می رفت.خیلی از هنرمندان هم داشتیم که دست اند در کار این شغل بودند.به قول عام سرشون به تنشون می ارزید. اینها نخواستن وقتشون رو الکی هدر بدن ،پس رفتند و مدارکی گرفتند.الانم خدارو شکر وضعشون خوبه.

 پیام: واقعا قدر این هنرمندان بزرگ رو باید بدونیم که این همه زندگی خود را روی هنر گذاشتند تا به اینجا رسیدند.

 توکلی: عرضم به حضورتون، سابقا در این کارها ماشین هیچ دخالتی نداشت.کلا آهنگران مشکلات زیادی در کارشون داشتند. تازه الان که راه ها خوب شده اند.قبلا با حیوان به جاهایی می رفتیم که انسان نمی تونست به اونجا   بروه.چوب هایی که باید همراه خود می بردیمو خودمون حمل می کردیم.بعضی وقتا هم موقعیتی پیش می اومد که ماشین تا نزدیکی مقصد چوب ها رومی اورد.بعد خودمون اونها رو تا محل اصلی می بردیم.

 پیام: معلومه کار خیلی سختیه ومشکلات زیادی پیش رو داشتین.این طور نیست؟

 توکلی: سختی که زیاد داشتیم. البته این رو هم بگم، یه حسن کار کردن اینه که مثل ورزش می مونه و آدم را سرحال می کنه.آدم  روزی چند دقیقه اگه بتونه ورزش کنه سرحال میشه. مثل اینه که ما با کار کردن از صبح تا بعدازظهر ورزش می کنیم.یعنی هر چیز خوبی یه نقطه ضعف هم داره.ما حدود سال 1345برنامه ای پیش اومد که رفتیم تهران.بار اولم بود که میرفتم تهران. دوستم همراهم بود. دوستم گفت من میرم بازار خرید کنم. من هم گفتم می رم تو خیابان های اطراف یه چرخی بزنم. بعد جایی باهم قرار گذاشتیم که موقع برگشتن اونجا هم دیگر رو ببیینم.رفتیم و اتفاقا به یک خراطی برخوردیم.وقتی به کارشون دقت کردم دیدم که کاری که ما انجام میدیم با کاری که اونا انجا انجام می دن اصلا قابل قیاس نیست.هم از نظر زیباییی، هم از نظر سرعت عمل، هم از نظر راحتی.این بود که وقتی فهمیدند ما باهاشون همکاریم ازمون استقبال کردن.بعد از اون برای مدتی تهران استخدام شدیم. اولین دستگاه ماشینی که ما اوردیم اسمش الکتروموتوری است.که خودمون درستش کردیم.اما الان ماشین هایی که به صورت الاکلنگی کار را انجام می دهن هستند که وقتی یک نمونه کار رو درست کردی، بزنش به دستگاه هزاران عدد از انها را فقط با زدن یک دکمه به طور کاملا دقیق درست می کنه .ولی مشکلش این بودکه انجا برق هم نبود.پس ما رفتبیم برق کشیدیم و دستگا هو به کار انداختیم.خیلی ها تعجب کردند.

 پیام: تا حالا نمایشگاهی برگزار نکردید؟

 توکلی: بله ، نمایشگاهی تو تهران و تبریز و ... شرکت کردم.

 پیام:یک خاطره کوچیک تعریف کنید.

 توکلی: خاطره زیاد دارم والا.مثلا اینکه دست دوستامو زیاد بریدم، زیاد باهاشون بحث داشتم.یه زمانی خارجی ها توی  سوم  شعبان سکونت داشتن، و مهندسین اونجا ایرانی و خارجی بودن.به عنوان مثال اگر به یک مهندس ایرانی 5 هزار تومان حق  الزحمت می داند، به یه خارجی دو برابر یک ایرانی مزد می دادن.وقتی اعتراضی می کردیم و می گفتیم چرا؟می گفتن: این  حق "توحش" است.

 پیام: این موضوع مال قبل از انقلاب است؟

 توکلی: بله مربوط به سال 1352 است.اون زمان ما مشتریامونو  از خارجی ها جذب می کردیم،و این حق توحشی را که به ناحق می گرفتن دوباره به صورتی دیگه پس می گرفتیم و در مقابل آن به آنها ابزار می دادیم و اونها خیلی هم خوشحال می شدن و به این صورت پولمان را پس می گرفتیم.من این را یک خاطره خوش میدونم.

 پیام: از مشکلاتتون هم  بگید.

 توکلی: فقط نکته ای رو عرض کنم خدمتتون، و اون هم اینکه، ما از مسئولین بیمه برخورد خوبی ندیدیم و راضی نبودیم.هیچ وقت بیمه نبودیم و نشدیم. یکبار یک موردی پیش اومده بود که یه فردی به عنوان کارگر خودشو بیمه کرده بود و ما هم دور اونو گرفتیم.بعدگفتن که مسئولین میخواستن برای بیمه ماهم کاری انجام بدن فرستادنمون اهواز.که بازهم فایده ای نداشت.نمی خوام تظاهر بشه ولی فکر می کنم من تا جایی که می تونستم مشکل گشا بوده ام.تا الانم خدا دست مارو گرفته و خودش هم به ما قول داده است نَحنُ نَرزُقون.دنیا هم که روز به روز رو به مادیات میره.مثلا بنا داریم که یه عمر با آبرو زندگی کرده است.ولی الان سرمایه ای ندارد و مشکل کار دارد وابزار کارش را فروخته تا امرار معاش کنه.خیلی ها داریم که به عناوین مختلف، مثلا مغازه دارن و میتونن برن حق بیمه بگیرن،منتها اگر افرادی هستند که افراد صادقی هم هستند و موردی مثل:از کار افتادگی و اینا دارن نباید تو جامعه انگشت نما بشن.بهرحال این ها خدمتی به جامعه کرده اند.انشاا... که این موارد حل بشن.

 پیام : بیشتر مزاحم کارتون نمی شیم اگه یک نصیحت به جوان ها دارید بفرمایید:

 توکلی: نصیحت اینکه ما یه سری اساتیدی داریم که دیگه قدرت بدنیشون رو به زواله.این ها دنبال نیروهای جوانی می  گردن تا تجارب خود شونو به اونها منتقل کنن.چون در این صورت اکثر جوان ها از بیکاری رهایی پیدا می کنن.مخصوصا  الان که دلیل بشتر فسادها تو جامعه بیکاریه.مثلا در زمینه کشاورزی ، ما آب داریم ، زمین داریم ولی نیرویی نداریم تا اینها را در کانال تولید بندازیم.

 پیام: انشاا... که مسئولین  قول میدهند رسیدگی کنند.

 توکلی: قول تنها کافی نیست. عمل باید کنند.

 پیام: و سخن پایانی؟

 توکلی: انشاا... که خداوند به همه ی ما سلامتی بدهد و خدمت به خلق ا... را فراموش نکنیم.در همه مراحل زندگی تصمیم بگیریم و خالصانه عمل کنیم.

  پیام: انشاا... که همیشه پایدار و سربلند باشین. خدا یار و نگهدارتون.

 

/اختصاصی هنردز/